شجاعت و توكّل
رژيم بعث درصدد بر آمده بود تا به هر طريق ممكن ، سيّد شهيد را ترور كند و اخبار آن از سيّد پنهان نمىماند و توسط محبّان و ارادتمندان ايشان به اطرافيان و سپس به جناب سيّد منتقل مىشد ، ولى او در برابر اين توطئهها خم به ابرو نياورده و حتى حاضر نبود به خاطر حفظ جان خويش ، عدّهاى را به خطر بياندازد . ابومحمّد بصرى مىگويد :
« به خدمت شهيد صدر رسيدم و ايشان را از ماجراى ترور باخبر ساختم و نقشه را بهطور كامل برايشان شرح دادم . ايشان از من تشكر كرد و فرمود : كارها دست خداست ! آنها در هر فرصتى ، درصدد ترور من هستند . امّا كارها به دست خداست !
به ايشان گفتم : آقاى من ! ما گروهى داوطلب براى محافظت از شما داريم كه هيچ چيزى نمىخواهند جز اينكه شما با اين كار موافقت كنيد . در جواب گفت : شما نمىتوانيد كارى بكنيد . آنها اگر بخواهند مرا بكشند ، شما را هم همراه من مىكشند ، شما سلاح هم نمىتوانيد به همراه داشته باشيد ، خدا به شما بهترين پاداش را بدهد .
پس از آن جريان ديديم كه ايشان در حركاتشان كمى احتياط را مراعات مىكردند . » « 1 »
ابومحمّد بصرى در ادامه مىگويد :
جناب سيّد شهيد داستان ورود شبانهء طاهر حبوش ، مسئول سازمان امنيت عمومى صدام ، « 2 » را در ماجراى فرمان پيادهروى نيمه شعبان اينگونه نقل مىكند :
هامش
( 1 ) . ماهنامه الجمعه ، شماره 26 ، مصاحبه با ابومحمّد بصرى ، شوال ذىالقعده ، 1422 ه - . ق ، ص 8 .
( 2 ) . وى جنايتكارى بسيار خطرناك بود كه مردم از آوردن نام او هم واهمه داشتند .