وارد مىشود و با ديدن حاج عبدالزهرا كه مشغول برقكشى بود ، خطاب به آقا سيّد محمّد فرزند آقا سيّد جمال مىفرمايد : « اين جوان هم از ماست ! » اين در حالى بود كه مرحوم انصارى هيچگونه سابقهء ارتباطى با عبدالزهرا نداشت . آقا سيّد محمّد با تعجّب مىگويد : بروم به او خبر دهم كه بيايد حداقل با هم ديدارى داشته باشيم . مرحوم انصارى مىفرمايند : الآن وقتش نيست ! بعد از 14 سال خودش مىآيد !
اين جريان مىگذرد و سال به سال وضع روحى و معنوى عبدالزهرا تغيير مىكند تا سال سيزدهم كه وى از جهت تقيّد به زيارت و انس با محافل دينى به اوج خود مىرسد . سرانجام عبدالزهرا از ديدهها پنهان مىشود ، عراق را رها مىكند و براى شرفيابى به خدمت مرحوم آيتالله انصارى ( قدس سره )
سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: هادى الوندى
ص٨٨