خداوند در قضيهء خليل الرحمن پشت سر نار ، گُل خلق فرمود .
و الحاصل : هيچ فعلى از هيچ كسى صادر نمىشود و تمام اشياء را بدون واسطه ، خدا خلق فرموده است و صدور افعال از اشياء مثل اين است كه كسى بارى را حمل كند و شما او را نبينيد و كسى هم به دروغ دست زير بار گرفته بدون اينكه سنگينى بار روى دست او باشد و شما چون غير او را نمىبينى از روى غفلت مىگويى ؛ بار را او حمل مىكند .
پس همهء اشياء و همچنين صفات و افعال ، هر يك به نحو استقلال مخلوق خداوند مىباشند ، منتها شخص جاهل گمان مىكند كه انسان موجد افعال است و حال آنكه او محل خلق افعال از سوى خداست و در تمام اشياء قضيه اين گونه است و اختصاصى به عباد ندارد و اگر حدقهء چشم را باز كنيم در عالم هيچ چيزى مبدأ چيز ديگرى نيست و اگر حدقهء ديده را كوچك كنيم بحث در افعال عباد واقع مىشود .
پس جوهرهء مسلك در تمام اشياء است ، ولى چون متكلمين از عباد بحث مىكنند ؛ لذا بحث را در افعال عباد طرح كردهاند . « 1 »
در مقابل ، طايفهء ديگرى گفتهاند : قضيه به نحو تفويض و تسليم امر است و معناى تفويض اين است كه اشياء در ايجاد مستقل هستند ، « 2 » مانند اين است كه آدم ساعتى را كوك كند و آن ساعت دو روز و يا يك هفته خودش كار كند و مثل قضيهء بنا و بنّاست كه اگر - نعوذ باللّه - خدا بميرد باز اين اشياء به آن نحوى كه از آنها آثار و افعال بروز مىكرد ، بروز خواهد كرد . بلى آنچه براى خداست اين است كه موضوع را افناء كند و الّا مادامى كه موضوع باقى است ، خودش مستقل در تأثير است .
آنچه ما عقيده داريم همان
« لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين »
است و در
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به : نقد المحصل ، ص 325 ؛ شرح مواقف ، ج 4 ، ص 180 و ج 8 ، ص 145 ؛ شرح مقاصد ، ج 4 ، ص 105 و 223 .
( 2 ) - رجوع كنيد به : نقد المحصل ، ص 325 و 328 - 333 ؛ شرح مواقف ، ج 8 ، ص 146 و 154 - 159 ؛ شرح مقاصد ، ج 4 ، ص 223 و 248 - 262 .