وجود منبسط و شعاع نور عالم كه جلوهء وجودى مبدأ نور است ، علم و قدرت و حيات است و ماهيات معلوم و مقدور مىباشند . پس در اين نظر سه چيز ؛ « متجلّى » و « جلوه » و « متجلّى به » هست .
در نظر ديگر به عالم ، جلوه و متجلى هست و ماهيات هيچ مىباشند .
نظر سوم : نظر وحدت است كه در اين نظر صوفى و عارف مىگويد : « ليس فى الدار غيره ديّار » و جلوه را در متجلى فانى مىبيند .
با اين نظر است كه اگر تأييدات الهيه شامل شود مراتب وجود شئون او ديده مىشود و اين طور نيست كه غيريتى در عالم باشد .
در آيات شريفه شايد به اين انظار اشاره شده باشد . مثلًا با آيهء
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
« 1 » به نظر اول اشاره شده كه در آن « هويت » و « معيت » و « كُميّت » است و « هو » اشاره به غيب الغيوب و « معيت » اضافهء اشراقيه و « كُم » مضاف إليه مىباشد .
و در آيهء ديگر كه در اول سورهء حديد است
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
« 2 » نظر را دقيق كرده كه غير از وحدت چيزى نيست .
توضيح حديث شريف نفى صفات
و بالجمله : در يك نظر جز حق كه وجود مطلق است چيزى نيست . و در نظر ديگر يك جلوه براى حق هست كه وجود منبسط و فعل حق است و در نظر ديگر كثرت يعنى ماهيات هست كه اثر حق مىباشند .
و چون ذات متقدم است و ماهيات اعتبارى بوده و ذات قيوم ، فيض مقدس مىباشد ؛ لذا اين صرف الوجود بودن ، نسبت ذهنيه ، يعنى اضافهء مقوليه را نفى مىكند ؛ زيرا اضافهاى كه در اينجاست دو طرف لازم ندارد و يك طرف دارد كه قيوم است و طرف ديگر تحصل ندارد . بنا بر قول صاحب كتاب شايد معناى فرمايش حضرت مولى العارفين :
هامش
( 1 ) - حديد ( 57 ) : 4 .
( 2 ) - حديد ( 57 ) : 3 .