3 - نور ديدن و غير نور ، ديگر هيچ نديدن و نظر به صرف الوجود از وراى طبيعت و عالم خلق و امر و عالم امكان .
حضرت بارى به نظر اول ، زياد اشاره فرموده است :
« الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ »
« 1 » و
« خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ »
« 2 » و
« أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ » .
« 3 »
و در مرحلهء بالاتر از آن فرموده است :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 4 » و تنها سماوات و ارض را طرف اضافه قرار داده است .
و در مقام ديگر كه مقام سرّ و مقام صحبت با صاحبنظران است مىفرمايد :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
« 5 » يك چيز و يك ظهور و يك نور است و هر چيزى غير او باطل است و او يك هويت متحققه است و غير او حقيقتى نيست . او حقيقة الوجود است . علم اوست ، قدرت اوست ، اراده اوست .
و بالجمله : كثرات و مفاهيم و ماهيات همه سراب است و از عدم اين نور است كه در قوهء متخيله نمود مىنمايد . و اين مسلك ، مسلك سُلّاك و عرفاست و اين فيض مقدس اطلاقى و ظهور ابسط و وجود غير محدود از لسان عرفا اخذ گرديده است ؛ زيرا نمىتواند وجود محدود از وجود صرف غير محدود صادر گشته و ظهور نمايد ؛ گرچه بعض فلاسفه مطلب را برهانى نموده و بر آن غير از كشف و شهود اهل كشف ، برهان فلسفى اقامه نمودهاند .
چون ذوق عرفانى در همه كس پيدا نمىشود تا قول عرفا را تصديق نمايد ، دستگاهى براى اثبات مطلب به طريق فلسفى باز مىنماييم :
هامش
( 1 ) - ملك ( 67 ) : 2 .
( 2 ) - حديد ( 57 ) : 4 .
( 3 ) - غاشيه ( 88 ) : 17 .
( 4 ) - نور ( 24 ) : 35 .
( 5 ) - حديد ( 57 ) : 3 .