از عالم بيش از « ذاتٌ ثبت له العلم » نمىفهميد و اين معنى مستلزم تركيب در ذات بوده و تركيب مستلزم امكان مىباشد . پس حضرت چارهاى جز اينكه در اين مقام بفرمايد :
« أنّه قادر ؛ أي ليس بعاجز » « 1 »
نداشت .
حاصل كلام اين شد كه : خداوند داراى دو علم است ، علم اجمالى در مرتبهء ذات كه متحد با ذات است و علم فعلى اشراقى كه عبارت از نظام وجود است كه عين علم و عين اراده است .
و ائمهء هدى عليهم السلام فرمودهاند :
« الحمد للّه الذي خلق الأشياء بلا همّة » « 2 »
كه مانند انسانها نيست كه در فعل خارجى اراده نموده و همت و هجوم عضلانى كرده و فعلى به عمل مىآورند .
تقريب عرفانى برهان
صادر اول در كلام فلاسفه و عرفا
اگر مطلب بنا بر عقيدهء عرفانى تقريب شود ، شايد بهتر معلوم گردد . بين فلاسفه و عرفا خلاف است در اينكه فلاسفه صادر اول را داراى ماهيت و محدوديت دانسته و غير حق را صاحب حد مىدانند « 3 » و ليكن عرفا قائل شدهاند به اينكه وجود بما انّه وجود ، غير محدود و صرف الوجود است و صدور وجودى محدود و صاحب ماهيت از او محال است .
فلاسفه مىگويند : از مبدأ اعلى و وجود صرف بما انّه وجود ، عقل اول به نحو اطلاق و عدم تحدّد صادر نگرديده است و صادر اول به صرافت و بساطت
هامش
( 1 ) - توحيد صدوق ، ص 188 ، حديث 2 و ص 193 ، حديث 7 .
( 2 ) - اين عبارت را بدين گونه نيافتيم ، رجوع كنيد به : اصول كافى ، ج 1 ، ص 138 ، حديث 4 ؛ نهج البلاغه ، ص 258 ، خطبهء 179 .
( 3 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 531 ؛ حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 126 - 129 .