روايات و ادعيه دو راه متفاوت در اخذ معارف
اگر اين گفتههاى ما درست تعقل شود ، بسيارى از روايات حل مىشود مانند :
« خلق اللّه المشية بنفسها ثمّ خلق الأشياء بالمشية » « 1 »
و همچنين روايت شريفى كه در كافى است كه مشيت خدا را عبارت از اين وجودات قرار داده و لكن علم را در مرتبهء ذات اخذ نموده است . « 2 » و اينكه حضرت از علم در مرتبهء ذات ، علم اجمالى و از مشيت ، وجود خارجى فعلى را اراده كرده است ، براى يك نكته بوده است و آن نكته اين است كه سائل و مخاطب نمىتوانست علم و اراده را در خارج عين ذات تصور كند و اگر حضرت آنها را در مرتبهء ذات اخذ مىكرد ، سائل تجدد مىفهميد و نمىتوانست ادراك كند كه مستلزم تجدد نيست ؛ لذا حضرت بين اوصاف تفكيك كرد .
بايد باب معارف را از ادعيه فهميد ، نمىتوان باب معارف را از اخبارى كه مورد خطاب ، مردمان علم نديده و حكمت نديده بوده فهميد .
بايد معارف را از ادعيهء آنها آموخت ، چون طرف خطاب در ادعيه حق سبحانه است ؛ لذا مىبينى جملات فصوص در معنى با ادعيه موافق است منتها حضرت امير عليه السلام متأدب بوده و توانسته حق بيان را ادا نمايد ولى صاحب فصوص متأدب نبوده و نتوانسته حق را ايفا كند .
حضرت باقر عليه السلام در اداى باب معارف در صورتى كه طرف خطاب يك جمّال بوده است چه كند ؟
بايد حضرت احكام طهارت و نجاست را به او بفرمايد و در مورد معارف كه آمد به او بفرمايد :
« عالمٌ ؛ أي ليس بجاهل » ؛ « 3 »
زيرا او نمىتوانست اتحاد علم با ذات را تصور كند . لذا حضرت اقل محذور را ملاحظه مىفرمود و اگر به اين نحو نمىفرمود ، جمّال
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 110 ، حديث 4 ؛ توحيد صدوق ، ص 147 ، حديث 19 .
( 2 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 107 ، حديث 1 .
( 3 ) - توحيد صدوق ، ص 188 ، حديث 2 و ص 193 ، حديث 7 .