از آنچه كراراً عرض شد ، روشن شد كه اين معناى واجب بوده و وجود مساوق با واجب است و وجود و واجب دو چيز همراه و همركاب و همعنان نبوده بلكه عين يكديگرند .
و بعد از آنكه وجود همان واجب است و اين فردى كه حقيقت آن ، تحقق و تحصل است ، مفهوم وجود و مفهوم واجب بر او صادق است ، پس در عرصه بيش از واجب كيست ؟ بگو . و بيش از وجود چيست ؟ بگو . پس واجب هست لا غير . و بايد از ممكن سراغ گرفت كه ممكن كجاست ؟
كلّ ما في الكون وهم أو خيال * أو عكوس في المرايا أو ظلال « 1 »
و العالم خيال فى الخيال . « 2 »
وحدت منم ، كثرت منم * معنى منم ، صورت منم
اول منم ، آخر منم * باطن منم ، ظاهر منم
عِلوى منم ، سفلى منم * دنيا منم ، عقبا منم
هم نور و هم ظلمت منم * پنهان و هم پيدا منم
غايب منم ، حاضر منم * يكتا و بىهمتا منم
حجت منم ، دعوا منم * عين همه اشيا منم
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
« 3 » هر كجا وجود رفته ، واجب است و بعد از اثبات اينكه : « إنّ الوجود هو الواجب و إنّ الواجب هو الموجود و إنّ الموجود هو الواجب » خواهيم گفت : وجود عين قدرت است ، وجود عين علم است ، وجود عين اراده است .
مجموعهء كون را به قانون سبق * كرديم تصفّح ورقاً بعد ورق
حقا كه نديديم و نخوانديم در او * جز ذات حق و شئون ذاتيهء حق
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به : نقد النصوص ، ص 181 .
( 2 ) - فصوص الحكم ، ص 104 .
( 3 ) - حديد ( 57 ) : 3 .