براهين الهيين بر اثبات واجب
اگر دليل و برهان توانست از عهدهء اثبات آن برآيد فهو المطلوب و الّا با دست خطى كه در قرآن نوشته است آن را اثبات مىنماييم ؛ چنان كه فرموده است :
« أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » و
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ »
« 2 » و
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » .
« 3 »
واجب تعالى : ما ذاته بذاته لذاته
مرحوم حاجى مىفرمايد : « بذاته » و « لذاته » ، مثل ظرف و جار و مجرور است كه وقتى مفترق شوند مجتمع شده و زمانى كه مجتمع شوند ، مفترق مىشوند . پس مراد از « بذاته » نفى حيثيت تقييديه مثل موجوديت براى ماهيت امكانيه است و مراد از « لذاته » نفى حيثيت تعليليه مثل موجوديت وجودات خاصهء امكانيه است .
و يا اينكه مراد از يكى ، نفى واسطه در عروض ، مثل وساطت وجود خاص در تحقق ماهيت است و مراد از ديگرى نفى واسطه در ثبوت مثل وساطت وجود حق براى تحقق وجود خاص امكانى است .
و واسطه در عروض اين است كه واسطه منشأ اتصاف ذى الواسطه به شىء است و لكن بالعرض ، مانند وساطت حركت سفينه براى حركت جالس .
و واسطه در ثبوت اين است كه واسطه منشأ اتصاف به شىء است ، بالذات ، مثل وساطت نار براى گرمى آب .
و اين واسطه در ثبوت دو قسم است :
هامش
( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) : 10 .
( 2 ) - نور ( 24 ) : 35 .
( 3 ) - حديد ( 57 ) : 3 .