تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
آفاق را گرديده‌ام مهر بتان ورزيده‌ام * بسيار خوبان ديده‌ام اما تو چيز ديگرى
هر گز نيايد در نظر صورت ز رويت خوب‌تر * شمسى ندانم يا قمر حورى ندانم يا پرى « 1 »
در پيش مثال رخ تو بنشستند * انگشت گزيدند و قلم بشكستند
از خجلت آفتاب رويت * بر چهرهء مَه نقاب بينم
هر روز ز آفتاب حُسنت * روشن‌تر از آفتاب بينم
رويت همه شب به خواب بينم * هر نيمه شب آفتاب بينم
ز حسن يوسف رويت يقين دارم جهان پُر * دگر باره به زيبايى زليخاى جوان آيد
نثار عقد مرواريد دندان تو بايد * اينك بهاران ابر نيسانى به عالم دُرفشان آيد
و بالجمله : هيآت كه از وضع و نسبت تقارن و تباعد اجزاء حاصل مىشود اعتبارى نبوده به طورى كه هيچ خارجيت نداشته باشد و لو بالتبع و بالضميمه ؛ چرا كه خلاف وجدان است . بلى در گذشته كه گفتيم اگر يك مجلس چند نفرى باشد وجودى مستقل وراى افراد نيست تا آن كلى طبيعى باشد ، نظر ما به اين بود كه وجود كلى طبيعى طورى نيست كه مانند گفتهء رجل همدانى بگويى كلى طبيعى عمامه به سر و عبا به دوش نشسته و افراد را بغل گرفته است ، و الّا قابل انكار نيست كه از اين اتاقها و سالنها ، يك هيئت تركيبيه كه ما بازاء خارجى داشته و از ضمّ اين آجرها و سنگها به صورتى
هامش
( 1 ) - شعر از امير خسرو دهلوى ، با اندكى تفاوت .
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى ) — صفحة 395 | سيد عبدالغنى اردبيلى