ساخته شده است غير از گل و گچ و كاه موجود ، چيز ديگرى نيست مثل اينكه ما كه در اينجا جمع هستيم غير از من و تو و او چيز ديگرى حاصل نيست ، بلى ممكن است هيئتى كه يك نحوه نفسيت و وجود ضعيفى دارد ، حاصل باشد ؛ الّا اينكه وجود آن از ناحيهء بنّا نبوده ، بلكه وجودى است كه بر فعل او مترتب است ؛ چنان كه پدرى كه از او پسر به وجود آمده ، معطى وجود پسر نبوده ، بلكه وجود پسر بر حركت او مترتب است . و بالجمله : به يك معنى از فواعل طبيعى ، چيزى غير از حركت ايجاد نمىشود و اعطاى نعمت وجود به دست با بخشش فياض على الاطلاق است و اين منصب از مناصب مختصهء حقهء ذات حق است و لياقت اين منصب براى مراتب ديگر محال است . معطى وجود از « ليس » به « ايس » تنها دست قدرت اوست ؛ ماهيةً و وجوداً و صورةً و مادةً .
چون اين معنى را نفهميدهاند و از طرفى شنيدهاند كه معلول در علت فانى است ، اشكال كردهاند كه : ما مىبينيم پسر در پدر فانى نبوده و بنا در بنّا فانى نيست . لذا گفتهاند علت مبقيه غير علت محدثه است . « 1 »
و حال آنكه غفلت نمودهاند از اينكه اينها علت نبوده و الّا معلول علت حقيقى عين تعلق و عين ربط بوده و ذات معلول شأنى از شئون و جلوهاى از جلوات و مرتبهاى از مراتب اوست و معلول ، ظلّ علت و فىء آن و فانى در اوست .
و بالجمله : فواعل طبيعى فقراء الى اللّه بوده و فاقد چيزى نمىتواند معطى آن چيز باشد ، به اين معنى حضرت ذو الجلال و غنى على الاطلاق ، اشاره فرمود كه :
« أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ * أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ »
« 2 »
« أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ »
« 3 »
« أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ » .
« 4 »
و بالجمله : فاعل طبيعى ، فاعل حركت است و معطى الوجود فاعل الهى است لا غير .
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به : نقد المحصل ، ص 120 - 121 ؛ شرح مواقف ، ج 3 ، ص 159 ؛ شوارق الالهام ، ص 138 .
( 2 ) - واقعه ( 56 ) : 58 - 59 .
( 3 ) - واقعه ( 56 ) : 72 .
( 4 ) - واقعه ( 56 ) : 64 .