« حيوان ناطق » . البته معلوم است كه اين الفاظ در لغت عرب اسماء اصوات حيوانات بوده ، فلذا قابليت اينكه جزء ذات به شمار روند ندارند .
و الحق : هر يك از مراتب ، مرتبهء خاصى از حيوانيت است و انسانيت مرتبهء اعلى و كامل آن است . و الّا اگر هر يك از اين صاهليت و ناهقيت و غيره ، ذاتى بودند ، طبق قاعدهاى كه بعداً ثابت خواهد شد ، لازم بود انسان جامع همهء اينها باشد . بلكه چنان كه گفتيم : حق اين است كه هر يك از آنها مرتبهء خاصى از حيوانيت است ؛ زيرا كمال وجودى به اندازهء محيط ادراك مراتب و طبقات است . البته محيط ادراك بعضى از حيوانات از محيط ادراك بعضى بيشتر است ؛ لذا در اخبار است كه حضرت خاتم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : من كه مشغول چوپانى بودم مىديدم گوسفندان يك مرتبه رم مىكنند ، جبرئيل نازل شد كه اينها صداى اموات را مىشنوند . « 1 »
پس اينها هم داراى مكاشفه بوده و به كمال خويش مىافزايند تا سير طبيعى خود را انجام داده و به آخرين منزل كه سرمنزل تجرد است برسند . اين است كه در قرآن مُنْزَل است :
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ » ،
« 2 » بلى بايد سير طبيعى نموده تا به كمالى كه سير طبيعى انسان به آن منتهى مىشود برسند .
سير طبيعى انسان اگر براى او موت اخترامى اتفاق نيفتد ، به كمال عاليه كه خروج از عالم طبيعت است ، منتهى مىشود . و لكن منتهى شدن به آن در صورتى است كه انسان اين راه را مستقيم رفته و سلامت از اعوجاج داشته باشد .
اين است كه در قرآن وارد شده است :
« سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ »
« 3 » و معصوم فرموده است :
« جُزناها و هي خامدة » . « 4 »
و اين در صورتى است كه شيطان راه را كج ننمايد كه اگر كج كرد ، ديگر سير انسان
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به : بحار الانوار ، ج 6 ، ص 226 ، حديث 28 .
( 2 ) - تكوير ( 81 ) : 5 .
( 3 ) - قدر ( 97 ) : 5 .
( 4 ) - علم اليقين ، ج 2 ، ص 971 .