[
علم و ايمان
] گاهى مىبينى كه به اين واقعيات علم دارد ؛ ليكن ايمان ندارد .
مردهشوى از مرده نمىترسد ؛ زيرا يقين دارد كه مرده قدرت اذيت و آزار ندارد ؛ آن وقت كه زنده بود و روح در بدن داشت ، كارى از او ساخته نبود چه رسد اكنون كه قالب تهى كرده است ؛ ولى آنان كه از مرده مىترسند براى اين است كه به اين حقيقت ايمان ندارند . فقط علم دارند . به خدا و روز جزا عالمند ؛ ولى يقين ندارند ؛ از آنچه عقل درك كرده ، قلب بىخبر است . طبق برهان مىدانند خدايى است و معاد و قيامتى در كار است ؛ ولى همين برهان عقلى ممكن است حجاب قلب شده ، نگذارد نور ايمان بر قلب بتابد ؛ تا خداوند متعال او را از ظلمات و تاريكىها خارج كرده ، به عالم نور و روشنايى وارد سازد :
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
« 1 » و آنكه خداوند تبارك و تعالى ولىّ او بوده و او را از ظلمات خارج ساخته است ، ديگر مرتكب گناه نمىشود ؛ غيبت نمىكند ؛ تهمت نمىزند ؛ به برادر ايمانى كينه و حسد نمىورزد ؛ و در قلب خويش احساس نورانيت كرده ، به دنيا و ما فيها ارج نمىدهد . چنانكه حضرت امير ( ع ) فرمود : اگر تمام دنيا و ما فيها را به من بدهند كه پوست جوى از دهان مورچهاى جابرانه و بر خلاف عدالت بگيرم ، هرگز نمىپذيرم « 2 » .
هامش
( 1 ) - « خداوند سرپرست مؤمنان است ؛ آنان را از تاريكىها بيرون آورد و در نور وارد سازد » . ( البقرة ( 2 ) : 257 )
( 2 ) - « وَاللَّهِ لَوْ اعطِيتُ الأقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أفْلاكِهَا عَلَى أن أعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أسلُبُها جُلْبَ شَعِيرَةٍ ، مَا فَعَلْتُهُ » . ( نهج البلاغة ، ص 347 ، خطبهء 224 )