على از بوستان آل على است * على عاليش شعار بُوَد
پنج تن از سُلالهء احمد * شافع جُمله هشت و چار بُوَد
دخترم شعر تازه خواست ز من * مِعر گفتم كه يادگار بُودَ
112
از قيل و قال مدرسهام حاصلى نشد * جُز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
60
صوفى ! زره عشق صفا بايد كرد * عهدى كه نمودهاى وفا بايد كرد
تا خويشتنى به وصل جانان نَرسى * خود را به رهِ دوست فنا بايد كرد
66
از قيل و قال مدرسهام حاصلى نشد * جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
58
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم * با شما نامحرمان ما خامُشيم
66 ، 130
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانَّا اليه راجعون
68
اين شيفتگان كه در صراطند همه * جويندهء چشمهء حياتند همه
حق مىطلبند و خود ندانند آن را * در آب به دنبال فُراتند همه
129
فارغ از هر دو جهانم به گل روى على * از خم دوست جوانم به خم موى على
طى كنم عرصهء ملك و ملكوت از پىدوست * ياد آرم به خرابات چو ابروى على
64
درختى كه اكنون گرفتست پاى * به نيروى شخصى برآيد ز جاى
گرش همچنان روزگارى هِلى * به گردونش از بيخ بر نَگْسلى