6 - فهرست اشعار
33
غايب نبودهاى كه تمنا كنم تو را * پنهان نئى ز ديده كه پيدا كنم تو را
57
فاطى كه ز من نامهء عرفانى خواست * از مورچهاى تخت سليمانى خواست
گويى نشنيده « ما عرفناك » از آنك * جبريل از او نفخهء رحمانى خواست
115
عاشقم عاشق و جُز وصل تو درمانش نيست * كيست زين آتش افروخته در جانش نيست
جُز تو در محفل دلسوختگان ذكرى نيست * اين حديثى است كه آغازش و پايانش نيست
راز دل را نتوان پيش كسى باز نمود * جُز بردوست كهخود حاضر وپنهانش نيست
با كه گويم كه به جز دوست نبيند هرگز * آنكه انديشه و ديدار ، بفرمانش نيست
گوشه چشم گُشا بر من مسكين بنگر * ناز كُن ناز كه اين باديه سامانش نيست
سرِ خُم باز كُن و ساغر لبريزم ده * كه به جز تو سرِ پيمانه و پيمانش نيست
نتوان بست زبانش ز پريشان گويى * آنكه در سينه به جز قلب پريشانش نيست
پاره كُن دفتر و بشكن قلم و دَم دربند * كه كسى نيست كه سرگشته و حيرانش نيست
95
افسوس كه عمر در بطالت بگذشت * با بارِ گنه بدون طاعت بگذشت
فردا كه به صحنهء مجازات روم * گويند كه هنگام ندامت بگذشت
115
شاعر اگر سعدى شيرازى است * بافتههاى من و تو بازى است
115
احمد است از مُحمّد مختار * كه حميدش نگاهدار بُوَد
فاطى از عرش بطن فاطمه است * فاطِر آسمانش يار بُوَد
حسن اين ميوهء درخت حسن * محسِنش يار پايدار بُوَد
ياسر از آل پاك سبطين است * سرّ احسان وِرا نثار بُوَد