تصورش تحقق يافته باشد . و راه يافتن به روزنهاى از آن ، مجاهدتِ مشفوع با تهذيب لازم دارد . افسوس كه عمر اين شكسته قلم گذشت و :
از قيل و قال مدرسهام حاصلى نشد * جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
و امروز از جوانى كه بهارِ يافتن است خبرى نيست و بافتههاى سابق را جز مشتى الفاظ نمىبينم ، و به تو و ساير جوانها كه طالب معرفتند وصيت مىكنم كه شما و همهء موجودات جلوهء اويند و ظهور اويند ؛ كوشش و مجاهدت كنيد تا بارقهاى از آن را بيابيد و در آن محو شويد و از نيستى به هستى مطلق رسيد .
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانَّا اليه راجعون « 1 »
دخترم ! دنيا و هر چه در آن است جهنم است كه باطنش در آخرِ سير ظاهر شود و ماوراى دنيا تا آخر مراتب بهشت است كه در آخر سير پس از خروج از خِدْر طبيعت ظاهر شود و ما و شما و همه ، يا حركت به سوى قعر جهنم مىكنيم يا به سوى بهشت و ملأ اعلا .
در حديث است كه روزى پيمبر اعظم - صلى اللَّه عليه وآله و سلم - در جمع صحابه نشسته بودند ، ناگهان صداى مهيبى آمد ، عرض شد : اين صدا چه بود ؟
فرمود : « سنگى از لب جهنم افتاد و پس از هفتاد سال اكنون به قعر جهنم رسيد » .
اهل دل گفتند : در آن حال شنيديم مرد كافرى كه هفتاد سال داشت اكنون درگذشت و به قعر جهنم رسيد « 2 » .
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى ، ص 512 ، بيت 3906 ، دفتر سوم .
( 2 ) - علم اليقين ، ج 2 ، ص 1002 ؛ المسند ، أحمد بن حنبل ، ج 9 ، ص 19 ، حديث 8825 ؛ الفتوحات المكّية ، ج 1 ، ص 298 .