كمالهاى ناقص آنچه مىخواهد كمالِ آن است ، نه نقص كه فطرت از آن مُنزجِر است ، و حجابهاى ظلمانى و نورانى است كه انسان را به اشتباه مىاندازد .
شاعران و مديحهسرايان گمان مىكنند مدح فلان امير قدرتمند يا فلان فقيه دانشمند را مىكنند ، آنان مدح و ثناى قدرت و علم را مىكنند ، نه به طور محدود ؛ گرچه گمان كنند محدود است . و اين فطرت امكان تبديل و تغيير ندارد ؛
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
« 1 » .
و تا انسان در حجاب خود است و به خود سرگرم است و خَرْق حُجُب حتّى حُجُب نورى را نكرده فطرتش محجوب است و خروج از اين منزل علاوه بر مجاهدات ، محتاج به هدايت حق تعالى . در مناجات مبارك شعبانيّه مىخوانى :
« الهي هَبْ لي كَمالَ الْانْقِطاعِ إلَيْكَ وَأنِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياء نَظَرِها إلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَتَصيرَ أرْواحُنا مَعلَّقةً بِعزِّ قُدْسِكَ .
إلهى وَاجْعَلْني مِمَّنْ نادَيتَهُ فَأجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَيْتَه سِرّاً » « 2 » .
اين كمال انقطاع ، خروج از منزل خود و خودى و هرچه و هر كس ، و پيوستن به او است و گسستن از غير ، و هِبهاى « 3 » الهى است به اولياى خُلَّص ، پس از
هامش
( 1 ) - « در آفرينش خدا تغييرى نيست و اين است آيين استوار حق » . ( الروم ( 30 ) : 30 )
( 2 ) - « بارالها ، بريدگى كامل ( از متعلقات ) را براى توجه به خودت ارزانىام فرما ، و چشم دلهايمان را به فروغ نظر كردن به خودت روشن گردان تا ديدگان دل پردههاى نور را دريده ، به معدن عظمت و جلال برسد و جانهايمان به عزّ قدس تو تعلق يابند . الها ، مرا در شمار آنان قرار ده كه صدايشان كردى ، پس پاسخت دادند و نيم نگاهى به آنان نمودى ، پس در برابر جلال تو مدهوش شدند ، در نتيجه با آنان راز و نياز سرّى كردى » . ( إقبال الأعمال ، ص 687 ؛ بحار الأنوار ، ج 91 ، ص 99 ، حديث 13 )
( 3 ) - بخشش .