سلطه و فرمانروايى و خرد كردن هر چيزى كه با خواسته هاى ما مخالفت مىكند را مى خواهيم و دوست داريم .
ولى با نهاد خدادادى خود مى فهميم كه اين همه لذايذ و مطالب براى انسان آفريده شده نه انسان براى آنها و آنها به دنبال انسان بايد باشند نه انسان به دنبال آنها .
هدف نهايى ، بودن شكم و پايين تر از شكم ، منطق گاو و گوسفند است و دريدن و بريدن و بيچاره كردن ديگران ، منطق ببر و گرگ روباه است ، منطق انسان ، منطق فطرى خرد مى باشد و بس .
( منطق خرد ) با واقع بينى خود ، ما را به سوى پيروى حق هدايت مىكند نه به سوى دلخواه انواع شهوترانى و خودبينى و خودخواهى . ( منطق خرد ) انسان را جزئى از جمله آفرينش مىداند كه هيچگونه استقلال و سرخودى ندارد و بر خلاف آنچه انسان خود را فرمانرواى آفرينش پنداشته به گمان خود طبيعت سركش را به خواسته هاى خود رام مىكند و به زانو درمى آورد خودش نيز آلت دست طبيعت و يكى از دستياران و فرمانبرداران آن است .
( منطق خرد ) انسان را دعوت مىكند كه در دركى كه از هستى اين جهان گذران دارد ، دقيق شود تا روشن گردد كه هستى جهان و هر چه در آن است از پيش خودشان نيست بلكه جهان و هر چه در آن است از يك منبع نامتناهى سرچشمه مى گيرد تا روشن گردد كه اين همه زشت و زيبا و موجودات زمين و آسمان كه در صورت واقعيتهاى مستقل در ديده انسان جلوه مىكند ، در پناه واقعيت ديگرى واقعيت دار مى نمايند و در زير پرتو آن پيدا و هويدا شده اند نه از خود و نه از پيش خود و چنان كه واقعيتها و قدرتها و عظمتهاى ديروزى ،
شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٧