« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها »
« 1 »
سوگند به نفس و كسى كه او را درست كرد پس الهام نمود به او - به دلش انداخت - بزهكارى و پرهيزكارى او را .
به دلالت آيه هر فرد از انسان با وجدان و نهاد خدادادى خود نيك و بد و زشت و زيباى اعمال خود را درك مىكند و نداى اصلاحات در درون هر انسان نهفته است جز اين كه برخى گوش داده رستگار مىشوند و برخى اعتنا نكرده به سوى بدبختى قدم برمىدارند . چنان كه بعد مىفرمايد :
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »
« 2 »
رستگار شد كسى كه نفس را نمو خوب داد ( پرورانيد ) و زيانكار شد آن كه آن را از نمو به آن بازداشت .
و اگر نبوت و رسالت اثر همين نداى وجدان بود كه عموميت دارد ، همه افراد نبوت و رسالت را داشتند و حال آن كه خداى متعال اين منصب را به برخى از افراد تخصيص مىدهد چنان كه مىفرمايد :
« وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ »
« 3 »
زمانى كه آيهاى براى ايشان مىآيد مىگويند ايمان نخواهيم آورد تا وقتى كه آنچه به پيغمبران خدا داده شد به شما نيز داده شود . خدا بهتر مىداند كجا رسالت خود را قرار دهد .
آيه دلالت دارد بر اين كه كفار براى ايمان خود شرط مىكردند كه رسالت عمومى شود و ايشان نيز بهرهاى از آن داشته باشند ولى خداى متعال پاسخ رد به ايشان داده
هامش
( 1 ) . شمس ، آيه 8
( 2 ) . همان ، آيه 10
( 3 ) . انعام ، آيه 124