تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة مقدمه 49

مساهمون:

صمقدمه ٤٩
« دَنا فَتَدَلَّى * فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
« 1 » در معراج محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله ، كه به او نبوّت ختم گرديد و رسالت به آخر انجاميد و قيامت بر قامت او قائم شد و امر ساعت به امّت مرحومهء او تمام گشت و در جاه و عزّت به جايى رسيد كه ساير اولوا العزم كه خليل و نوح و كليم و روحند - عليه و عليهم السّلام - آرزوى لقاى او و درآمدن تحت لواى او استدعا نمودند .
پيش از تو آمدند بسى انبياء و تو * گر آخر آمدى همه را پيشوا شدى
خوان خليل هست نمكدان خوان تو * بر خوانِ « اصْطَفا » نمكِ انبيا شدى
* * * و جبرئيل امين مكين با آن همه جاه و تمكين ازو بازماند و گفت : « لَوْ دَنَوْتُ أَنْمَلَةً لَاحْتَرَقْتُ » « 2 » .
اگر يكسر موى برتر پَرَم * فروغ تجلّى بسوزد پَرَم « 3 »
و بالجمله هر چند انبياء و اوليا نزد خداى ، معظّم و مكرّم بودند و در مِضمارِ « 4 » سعادت به چوگان هدايت و ارشاد ، گويها ربودند هيچيك به درجهء
هامش
( 1 ) - النّجم : 8 و 9 . : « سپس نزديك شد و نزديكتر شد * تا به اندازهء دو كمان يا نزديكتر » . ( 2 ) - در بحارالأنوار ( 18 / 382 / 86 ) از مناقب ابن شهر آشوب ، و در نسخه‌اى : « لَاحرقتُ » . : « اگر به اندازهء يك سرِ انگشت نزديكتر شوم مىسوزم » . ( 3 ) - در بوستان سعدى اين گونه است : « اگر يك سر مو فراتر پرم » . ( 4 ) - مِضمار - بكسر ميم - : ميدان اسب دوانى .