متوسّل بديشان شده باشد رد كنى و با او هرچند بد كرده باشد بد كنى » .
هر جُرم و هر خطا كه ز من سر زَد و زند * بخشا به قومِ پاك ز هر جرم و هر خطا
از فصل خويش جاى دهم در جوارشان * چون در دلم محبّت ايشان گرفته جا
تمّت الرّسالة فى سنة خمس و ستّين و ألف ، [ و الحمد للَّه أوّلًا و آخراً ] .
آيينهء جان بر گير از ممكن غيب دل * كايينهء شاهى را تاريخ شود حاصل