ايضا رك ص 21 - 22 - 31 - 32 - 33 - 48 - 262 - 278 - 313 - 326 و موارد ديگر .
اشتقاق - شبه اشتقاق
« گرفتن كلمه از كلمهء و آن آوردن لفظى چند است كه مشتق منه آن واحد باشد ليكن مقارنت معنى شرط است . محمد قلى ميلى « مداحى ذات تو ز اقسام عبادات + قسمى است كه قسام ازل قسمت ما كرد » . . . بيشتر در كلمات تازى اين صفت يافته شوذ نادرا از الفاظ فارسيه هم توان » 94
« چون به آبادانى رسيد آبادان گشت » ص 141
« و چون فرمان . . . . . برين طائر طارى شوذ » ص 166
« و سليمان را بحظى كامل از علم محظوظ گردانيذيم » ص 197
« خسرو پرويز را معشوقهاى بوذ نام شيرين كى به نسبت با شيرينى او حلاوت جان در تن ناشيرين بوذى » . ص 206
« عقل را عقل از براى آن خواندهاند كى قبهء قدر او برتر ازين هفت خرگاه نيلى است كى بر شواهق جبال جبلت زدهاند و خيمهء كبرياء او بالاى قلاع اين هفت كوتوال است كى بر زبر معاقل قلال فطرت نشستهاند » ص 85 و 86
« و اگر خواهم كى قطرهء آب تجرع نمايم بعقوبت چنگال عقاب گرفتار گردم » ص 112
ايضا رك طلاق و اطلاق 328 ظلم و تظلم ص 363 - شبه اشقاق : نقاب و منتقب 314 - ميمونه و ميمون ص 326 - عقاب و عقبات 253 - انفاق و نفاق 373 - دست و دستان 284 - عصا و عصيان 466 - انمله و نمل ص 399 چمن و چمانه 150 - افسانه و افسون 284 كف كفايت 236 .
تشبيه
در فرائد السلوك در توضيحات و تعبيرات از تشبيه به فراوانى استفاده شده و نويسنده درين مورد زيباترين و دلانگيزترين تشبيهات را به كار گرفته است :
« از وى پسرى بازماند چون ماه كى از تتق ابر بيرون آيذ و چون ستاره كى بر افق آسمان شعاع زنذ » ص 90 .
« پس جاريهء كى ساقيهء خاص بوذ جگر جام از مى لعل چون دل لاله از غصهء عقيق لب خويش پرخون كرد و چهرهء قدح ببهانهء باذه از شرم سمن عارض خويش گلگون گردانيذ باذهءى كى باذ صبا ببوى او عروسان اغصانرا چنان مست كردى كى آثار تثنى و تمايل در قدود ايشان پيذا آمذى و آتش سورت وى در دماغ لعبتان بستان چنان زبانه زذى كى صورت همه لعل و ياقوت نموذى » ص 171
« تيغى ديذ اختر گوهر بر صفحهء او چون نور بشر بر جبين مبين او تابان و