هامش
-گرچه فرستاد رسولان خداى * جز تو نبد روح وروان همه
با همه همراه تو بودى وبود * از تو منور دل وجان همه
از اثر فيض ضمير تو شد * فتح در كشف وعيان همه
كس نشود مظهر قهر خدا * گر شوى از لطف ضمان همه
نيست به جز لطف تو وقهر تو * در دو جهان سود وزيان همه
در ره تأويل كلام مجيد * از تو چنين گشت كمال همهگفت محمّد كه منم آفتاب
ماه بود حيدر عالي جنابكاشف اسرار حقايق تويى * واقف أطوار دقايق تويى
جمله تولا به تو آوردهاند * در همه أنواع چو فايق تويى
در چمن معرفت ذات حق * كلبن تحقيق وشقايق تويى
قائل قول حق وگفتار صدق * قاتل زنديق ومنافق تويى
نفس خودت خواند رسول خدا * در همه بابش چو موافق تويى
ذات تو ممسوس به ذات خداست * ز آن كه كلام اللَّه ناطق تويى
گفت نبي كز همه نوع بشر * در ره حق عاشق صادق تويى
بافته در راه خدا نفس ومال * وز همه كس آمده سابق تويى
دايرهء نقطه أم الكتاب * مقصد ومقصود خلايق تويىدعوت وارشاد نبي وولى
بود در اثبات وجود علىاى ز تو بر پا علم فضل وعلم * وز تو مطرا علم فضل وعلم
از دم شمشير تو دست رسول * برد به بالا علم فضل وعلم
جز تو كسى را شد افراشتن * رايت دين يا علم فضل وعلم
از كف كافى تو در صف دين * گشت معلا علم فضل وعلم
زير لواى تو بود كائنات * هست توانا علم فضل وعلم
بر همه عالم ز تجلّى تو * شد مستجلا علم فضل وعلمآمده در قيد وجود از عدم
از بر حق بهر تو تيغ وعلماى دل پاك تو ز عين كمال * مظهر أنوار جمال وجلال
گشت جدا از اثر تيغ تو * نقش بد از نيك وحرام از حلال
نيست چو ذات صمدي في المثل * ذات تو را در احديت مثال
چون تو به تحقيق كمال حقي * ذات تو را شد صفت لا يزال
آن كه پس از احمد مرسل كسى * چون تو بود هست خيال محال
بر تو كسى را چه فضيلت رسد * در بر گوهر چه نمايد سفال
هست مثل اينكه خورد آب شور * مرغ كه آگه نبود از زلال
پادشها بنده جانى شريف * هست در أوصاف كمال تو لآل
تا شود از فضل تو عالي مقام * يك نظري كن ز كرم والسلام[ نسخهء خطى كتابخانهء آيت اللَّه مرعشى نجفي رحمه الله ، نسخهء شمارهء 2291 ]