تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة رسائل — صفحة الكلمات المخزونة 96

مساهمون:

صالكلمات المخزونة ٩٦
هامش
- نبوّت تعلق به خلق دارد . واين مرتبه محتاج به واسطه مىباشد كه آن ملك است ودر هر امرى كه به خلق مىرساند در آن باب مأمور است از حق ، قال اللَّه تعالى :« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »[ المائدة : 67 ] وبه غير آن مأمور نيست از آن است كه فرمود :« فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسابُ »[ الرعد : 40 ] وفرمود : ( بعثت ببيان الشريعة لا ببيان الحقيقة ) . واين سخن كه أمير فرموده ، مرتبهء أو مرتبهء ولايت [ است ] . ودر اين مرتبه محتاج واسطه نيست ، بلكه بىحجاب مشاهد حق مىكند . ايشان يك نورند وغيريت ميان ايشان نيست ، الّا در تعيّن وتشخّص ، بلكه هر چه ايشان فرموده‌اند در باب توحيد ومشكلات سخن همه از مرتبهء ولايت حضرت رسالت است ، زيرا كه حضرت رسالت را مرتبهء نبوّت ومرتبهء ولايت هر دو هست . ومرتبهء ولايت حضرت رسالت أفضل وأغلب است بر مرتبهء نبوّت أو ، چنان كه اين بحث كه ولايت فاضلتر است يا نبوت در ميان خلايق هست ، پس ولايت نبي بر نبوت نبي غالب است ، نه ولايت غير نبي . اكنون ولايت حضرت أمير عليه السلام همان ولايت حضرت نبي است ورسول فرمود : ( لي مع اللَّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرب ولا نبي مرسل ) [ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 360 ، ح 66 ] ؛ يعنى مرا با خدا وقتي است كه در آن وقت نمىگنجد ملك مقرب كه جبرئيل باشد ، ونبي مرسل كه وجود أو باشد كه مرتبهء نبوت است كه آن وقت عبارت است از مرتبه ولايت حضرت رسالت ، چون چنين است ؛ پس أمير هر چه گفته باشد كه ظاهراً اشكالى دارد از آن مقام است وآن مقام فناى محض مىباشد كه عبارت از آن مقام فناء في اللَّه وبقاء باللَّه است .در همه قرآن چو ثناى على است * كس بر ايزد نه به جاى على است هر كه در أنفس محمد نديد * كافر مطلق به خداى على است گشت سرافراز بهر دو سرا * در سر هر كس كه هواي على است با همه رفعت كه بود عرش را * خاك در پرده سراى على است تاج سر شاه وگدا مىسزد * از سر صدق آن كه گداى على است قاعده شرع محمّد چنين * با نسق از نور صفاى على است فيض حيات از بر حق هر نفس * از نفس روح فزاى على است زمزمه مرغ سحر خوان به باغ * هر كه كند گوش ثناى على استهست على مظهر أنوار ذات كرده تجلى به كمال صفاتاى به صفت جان وجهان همه * حاصل ايمان ولعان همه غير تو كس نيست سخنگو به حق * در همه عالم به زبان همه هست كسى مثل تو چون برگزيد * ذات تو را حق ز ميان همه مظهر علمي ومعاني از آن * هست عيان بر تو بيان همه