بالجمله از يك طرف شيخ را در جزو طايفهيى معرّفى ميكنند كه به هيچ امرى جز با برهان رياضى و منطقى نمىگروند و بمدارك نقلى و استحسانات عقلى و ذوقى نيز ترتيب اثر نمىدهند تا بامور وهمى و تخييلى چه رسد .
و از طرف ديگر فنّ طلسمات و نيرنجات و عزائم و رقى را كه موضوع كتاب كنوز المعزّمين است در جزو اوهام و خرافات و افسانههاى لاطائل و انگيختهء تخيّلات شيطانى و تسويلات وهمى و هواجس نفسانى مىدانند . - بدين سبب مىپرسند كه شيخ فيلسوف برهانى را با اوهام شيطانى چه كار ؟ ! مىگويند مرد حكيمى كه شفا و نجات انگيختهء هوش وقّاد اوست و در طرح مسائل و ردّ و اثبات قضايا بدان استحكام و متانت سخن مىگويد و هيچ كجا از دايرهء عقل و منطق قديم بيرون نمىگذارد ، چگونه بتأليف كتابى مىپردازد مشتمل بر رقيهء تحبيب و تبغيض و تكسير حروف كوكب زهره با نام محمود و فاطمه و بخور كواكب سبعه كه در خور رمّالان و
هامش
مقصود از وضع در اين اصطلاح ، مقرّرات دينى و مذهبى و مسلكى و آداب و عادات اجتماعى است .
بنا بر اين چهار صنف تشكيل مىشود كه هر كدام را باصطلاحى خاصّ مىخوانند :
فيلسوف مشائى و فيلسوف اشراقى و متكلم و عارف .
الف : فيلسوف مشّائى كسى است كه در كشف مجهولات و نفى و اثبات قضايا فقط متّكى بعقل و برهان باشد بدون تقيّد بحفظ وضعى از اوضاع .
ب : آن را كه متّكى بعقل باشد با تقيد بحفظ وضع متكلّم مىگويند .
ج : فيلسوف اشراقى كسى است كه مجهولات از راه كشف و شهود به روى معلوم مىشود و تقيد بحفظ وضع هم ندارد .
د : كسى را كه به راه كشف و شهود ميرود با حفظ وضع ، عارف مىخوانند .