ما شفقت و دل سوزى بر مىانگيزد ، امّا خداوند مىگويد : « همهء وسايل را كه متضمّن هدايت ايشان بود ، فراهم كرديم و آنان به ستيزه برخاستند » .
وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ
- هيچ قريهاى را هلاك نكرديم ، مگر آن كه زمانى معلوم داشت » .
[ 5 ] ليكن فرصت ابدى نيست و چون پايان يافت ، باز نمىگردد .
ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ
- هيچ امّتى از اجل خويش نه پيش مىافتد و نه پس مىماند » .
دربارهء « امّت » چند چيز شايان توجّه است :
نخست اين كه : امّت ، كه نه يك فرد است ، اجلى معيّن دارد . زيرا افراد پيرو اجتماعى پاك يا فاسدند . در خير و شر با يكديگر شريكند ، از اين رو اجل هر جمعى در يك وقت پايان مىگيرد .
دوم اين كه : پيش انداختن « اجل » همچون به تأخير انداختنش غير ممكن است مگر آن كه خدا بخواهد . زيرا خداوند كسى را كه مهلتش پايان نيافته و به او اتمام حجّت نشده باشد ، مجازات نمىكند .
توجيه واپس گرايى است
[ 6 ] كافر كفر و ستيز خود را با حمله بر صاحب انديشهء سالم توجيه مىكند و بدين سان بود كه كافران پيامبر را به جنون متّهم ساختند .
وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ
- و گفتند : اى مردى كه قرآن بر تو نازل شده حقا كه تو ديوانهاى » .
كافران از « ذكر » و هدايت مىگريزند و بر نعمت زوال پذيرى كه دارند مىترسند / 440 و با وجود اعتراف به اين كه آورندهء پيام مىخواهد خردهايشان را صيقل بخشد و دلهايشان را پاكيزه كند ، او را به جنون متّهم مىكنند و جز « جنون » چه تهمت ديگرى مىتوانستند بزنند ؟ فرهنگ آنها صرفا مادّى بود و عقل را چنين تفسير مىكردند كه عبارت است از دست يا بى به بيشترين مقدار از منافع مادّى . از اين رو