خارجى است كه هر انسانى با به كار بردن عقل و شعور خود آنها را مىفهمد . مثلا اگر كسى با اشاره به خورشيد ياكوهها و درياها بگويد : « آيا نمىبينيد چه قدر زيبا و منظّماند ! » مىتوان گفت كه « تو دروغ مىگويى ؟ ! » آدمى خود خورشيد را مىبيند و زيبايى آن را در مىيابد و به مجرّد انديشه به نظام آن پى مىبرد و مىداند كه گفتهء ديگران درست نيست . آيات قرآن نيز چنين است ، / 275 اشارههاى روشنى است به حقايقى در خود جهان هستى .
ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
- اين داستانى برساخته نيست بلكه تصديق سخن پيشينيان و تفصيل هر چيزى است و براى آنها كه ايمان آوردهاند هدايت است و رحمت . » قرآن حقايقى را كه آدمى آنها را مبهم مىبيند گزارش مىكند و مؤمنان را با حقيقت اشيا آشنا مىسازد و به سبب همين معرفت نعمتهاى انبوهى به آنان مىبخشد .
در اين جا سورهء يوسف پايان مىگيرد ، سورهاى كه سرشار از عبرتهاى تاريخى است و درون نفس آدمى را كشف مىكند كه داراى خرد و اراده و دانش است چنان كه در يوسف جلوهگر مىشود يا داراى حسد و كبر و حيله است كه برادرانش داشتند .