از من خواست كه عكسى هم از علّامه برايش بگيرم . . . مرحوم علّامه هم عكسى از خودشان را دادند و پشت آن ، [ اين ] شعر حافظ را نوشتند .
[ در ره منزلى ليلى كه خطرهاست در آن * شرط اول قدم آن است كه مجنون باشى
نقطهء عشق نمودم به تو هان ! سهل مكن * ورنه تا بنگرى از دايره بيرون باشى
كاروان رفت و تو در خواب بيابان در پيش * كى روى ره ز كه پرسى چه كنى چون باشى « 1 » ]
23 . حضرت آية اللّه جوادى : آية اللّه طباطبائى به اين شعر سعدى علاقهمند بود :
ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست * بَرِ عارفان جز خدا هيچ نيست
توان گفتن اين با حقايقشناس * ولى خُرده گيرند اهل قياس
كه : « پس آسمان و زمين چيستند * بنىآدم و دام و دَد كيستند ؟ ! »
پسنديده پرسيدى اى هوشمند ! * بگويم گر آيد جوابت پسند
كه هامون و دريا و كوه و فلك * پرى و آدمىزاد و ديو و ملك
همه هرچه هستند از آن كمترند * كه با هستىاش نام هستى برند
عظيمست پيش تو دريا و موج * بلند است خورشيدِ تابان به اوج
ولى اهل صورت كجا پىبرند * كه ارباب معنى به مُلكى درند ،
كه گر آفتاب است يك ذرّه نيست ! * و گر هفت درياست يك قطره نيست !
چو سلطان عزّت علم بركَشَد * جهان سر به جيب عدم دركشد « 2 »
24 . يكى از اهل علم مىگفت : زمانى با مرحوم طباطبائى در درس آية اللّه محمد حسين اصفهانى شركت مىكرديم . روزى يكى از شاگردان اشكال بىاساسى را
هامش
( 1 ) . در محضر بزرگان ، ص 107 .
( 2 ) . كليات سعدى ( بوستان ) صص 112 و 113 و نيز رك به : ص 70 ، همين كتاب .