از قطعهء بلند و زيباى شهريار شعر فارسى كه در ستايش حضرت طباطبائى سروده ، و يادآور « إنّ من الشّعر لحكما » « 1 » است ، نيز نمىتوان گذشت . ابياتى از آن را مىخوانيم :
علّامه ما طباطبائى * تنها نه شكوه شهر تبريز
اين شعشعه كوكبى است درّى * بر طاق سپهر حكمتآويز
يك عمر فروغ شمعش آويخت * در كوكب صبح چون شباويز
او با چه مباحثى ! برونمرز * اسلام كشانده پشت هرميز
تفسير كز او خطى درشت است * تفسير دگر مفسّران ريز
از حوزهء او مطهّرىها * برخاسته از لباب لبريز
درياى معارف و مكارم * هر قطره از او درى دلاويز
با قلعهء عارفان قلاووز * با غفلت غافلان گلاويز
مجموعهء عقل و عشق و عرفان * منظومهء زهد و ذوق و پرهيز
همگام امام خود خمينى * طلّاب بسيج كرد و تجهيز
همچنگ عقاب تيزپرواز * پرداخت به تخت و تاج پرويز
شد ثلمه ز هجرتش به اسلام * هم ضربه به انقلاب نوخيز
چشم فضلاى حوزهء قم * درياچهء ساوه كرد و نيريز
امّا دگر آگهند مردم * پايى به غلط نمىخورد ليز
تبجيلى از او - خداى را شكر ! - * فخريّهء شهريار شد نيز
سيّد على تهرانى
قم - مرداد 1381
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 415 و ج 79 ، ص 290 ( به نقل از امالى صدوق ) . روايت نبوى است .