تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
روزها فرزند خود ، سيد عبد الباقى را همراه خودشان به بيرون از روستا برده و آموزش تيراندازى و نشانه‌زنى مىدادند . در سال 1321 - زمانى كه علّامه در روستاى محل تولد خود ساكن شده بود - يك شب چند نفر از روستائيان آمدند و گفتند : « سربازان روسى به روستا حمله كرده‌اند . » مرحوم علّامه ، فورا تفنگ را برداشته ، در پشت‌بام سنگر گرفتند و مشغول تيراندازى شدند . اين كار باعث شد سربازان روسى - كه اغلب بىسلاح هم بودند ! - برگشته و رفتند . « 1 » 10 . آية اللّه طباطبائى همان اندازه كه زمان شاه از آنچه در جامعه مىگذشت ناخشنود بودند ، پس از انقلاب راضى و خشنود بودند . از شاه و رژيمش منزجر بودند . يك‌بار به ايشان گفته شد : « شاه تصميم گرفته به شما دكتراى فلسفه بدهد . » ايشان بسيار غمگين و ناراحت شدند و اعلام كردند كه به‌هيچ‌وجه چنين چيزى را نخواهند پذيرفت . افراد بسيارى - از جمله رئيس وقت دانشكدهء الهيّات - نزد ايشان آمده و اصرار كردند كه « مدرك را قبول كنيد و گرنه شاه خشمگين مىشود و . . . » امّا علّامه فرمودند : « از شاه ترسى ندارم و حاضر به پذيرفتن آن مدرك نيستم . » « 2 » 11 . زمانى امريكا از شاه خائن خواست كه استاد طباطبائى را براى تدريس فلسفه به آن كشور راهى كند و شاه هم در اين راه به آية اللّه بروجردى متوسل شد و مرحوم بروجردى درخواست شاه را به استاد رساند ، اما علّامه نپذيرفتند . « 3 » 12 . علّامه طباطبائى از سال‌هاى 1341 تا 1342 ش ، در نشست‌هايى كه از سوى مراجع ، علما و فضلاى قم برگزار مىشد ، حضور مىيافتند و با بيان و قلم خود ، بيزارى خود را از دستگاه طاغوت اعلام مىكردند . « 4 »
هامش
( 1 ) . روزنامهء رسالت ، 5 / 9 / 1380 ه . ش ، ص 6 ( از بيان سيد عبد الباقى طباطبائى ) . ( 2 ) . يادها و يادگارها ، ص 53 ( از بيان نجمة السّادات طباطبائى ) . ( 3 ) . مهر تابان ، ص 46 . ( 4 ) . رك به : خاطرات فقيه اخلاقى ، احمدى ميانجى ، ص 192 .
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 109 | سيد على تهرانى