سيرهء فلسفى استاد علّامه طباطبايى
هرگاه مقصود از فلسفه همان تفكّر در صفحهء هستى و آگاهى از قوانين كلى حاكم بر جهان وجود است ، چنين موضوعى ، مورد دعوت و تشويق كتاب آسمانى ما و احاديث خاندان رسالت است . و كار فيلسوف جز مطالعه در وجود ، و درجات و مراتب آن ، و سرآغاز و سرانجام جهان ، و مبدأ و منتهاى انسان و نظائر آنها ، چيز ديگرى نيست . فلسفه به اين معنى نمىتواند مورد نهى وحى آسمانى ، و يا آموزگاران الهى باشد درحالىكه كتاب عزيز در آيات فراوانى ما را به تفكّر و تعقّل و تدبّر ، و نظاره در جهان و سرچشمهء هستى دعوت مىكند و مىفرمايد :
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ
« 1 » .
يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 2 » .
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 3 » .
هامش
( 1 ) بگو : آيا نابينا و بينا يكسان است ؟ آيا تفكّر نمىكنيد ( سوره انعام ، آيه 50 ) .
( 2 ) و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند ( سوره آل عمران ، آيه 191 ) .
( 3 ) بگو : بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست ؟ ( سوره يونس ، آيه 101 ) .