و خانواده و برادرش از درآمد ناچيز املاك پدرى در تبريز اداره مىشد در مضيقه مالى قرار گرفت و ناگزير به تبريز مراجعت كرد « 1 » . و بخاطر اين حركت رضاخان و نرسيدن كمكهزينهء تحصيلى به او ، مدت ده سال در زمينهاى زراعتى موروثى به كشت و زرع مشغول گرديد ، دورانى كه براى چنين انسانى باآن كمالات و مقامات علمى و معنوى خسرانى بزرگ بود و چنين خسارتى هرگز از ذهن علّامه دور نمىشد كه سبب اصلى آن رضا خان بود « 2 » .
* ردّ مدرك دكتراى فلسفه از دستگاه ستم شاهى
يكبار به ايشان گفتند شاه تصميم دارد كه دكتراى فلسفه به او بدهد ، علّامه از شنيدن اين سخن آشفته گرديد و اعلام كرد : به هيچ عنوان از دستگاه ستم چنين چيزى را قبول نخواهد كرد ، بسيارى افراد آمدند و اصرار كردند كه اين را قبول كنيد به نفعتان است ، رئيس آن زمان دانشكدهء الهيات طى گفتگويى با علّامه گفت :
اگر از پذيرش اين عنوان امتناع نماييد شاه عصبانى مىشود و برايتان گرفتارى پيش مىآيد ، اينبار نيز آن عارف وارسته با صراحتى خاص گفت : از شاه هيچ گونه واهمهاى ندارم و حاضر به قبول دكترا نيستم « 3 » .
هامش
( 1 ) به نقل از اظهارات سيد عبد الباقى طباطبايى ، مجلهء جوانان ، شماره 821 ، ص 5 مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 329 و 330 .
( 2 ) جرعههاى جانبخش ، ص 330 .
( 3 ) يادها و يادگارها ، ص 53 ، مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، 330 و 331 .