اسلامى است . او هرگز اجازه نمىداد كه مفاهيم اسلامى با انديشههاى غربى و شرقى آميخته شود و براى همين انگيزه بود كه كتاب « وحى يا شعور مرموز » را نگاشت و اين موقعى بود كه يكى از متفكران هندى با ايشان پيرامون وحى به بحث نشست و اصرار داشت كه پيامبران را مصلحان بزرگ اجتماعى و وحى آنها را طريق نبوغ توجيه كند و مىگفت علّت اينكه آنان يافتههاى عقلى و فكرى خود را به جهان ماوراء طبيعت نسبت مىدادند براى اين بود كه در قلوب جامعهها جاى باز كنند و اصلاحات آنان پيش رود .
امروز مفاهيم اسلامى از طرف فرقهها و بسيارى از مستشرقان مورد دستبرد قرار گرفته است و مفاهيم اصيل بهصورت افكار مادّى مبتذل عرضه مىشود تا آن جا كه سوسياليستهاى وطنى براى نفوذ در قلوب مردم « خدا مالكى » را بهمعنى « مردم مالكى » و « دولت مالكى » بهكار مىبرند و اصرار دارند كه آيهء
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ *
وَ الْأَرْضِ *
را بهمعنى مالكيت كمونها و جامعهها تفسير كنند و مالكيت فردى را جز در موارد جزيى انكار كنند . چقدر دور از انصاف است كه متفكرى با وحى الهى بازى كند و براى فريب دادن جامعهها ، قرآن را به خدمت انديشههاى الحادى خود بگيرد « 1 » .
هامش
( 1 ) دومين يادنامه علّامه طباطبايى ، ص 302 ؛ از بيانات استاد جعفر سبحانى . [ با اندكى تصرف ] .