لامخارج لها ليجري في ما يأتيه مجراك ، متأسياً بك ، فإن أذعت هذا العلم أو أضعته فاللَّه بيني وبينك وكفى باللَّه وكيلًا .
بوعلى اولًا : تعمق در مسائل الهى را شأن افراد بسيار برجسته و معدود و به اصطلاح يگانههاى هر عصر و نخبگان هر نسلى مىداند و با اشاره به حديث نبوى مدعى مىشود كه « هر كسى را بهر كارى ساختند » ميل او را در دلش انداختند گر نبودى ميل اميد ثمر كى نشاندى باغبان بيخ شجر .
ثانياً : شرط در متعلم حكمت الهى را هوش سرشار ، جرئت و شهامت ، صفاى نفس ، حسن طبيعت ، استقامت سليقه ، و تسليم در برابر حقيقت مىداند .
ثالثاً : براى معلم لازم مىشمارد كه قدم به قدم و تدريجاً مسائل را تعليم دهد ؛ ضمن آزمايش مسائل قبلى ، آمادگى و عدم آمادگى متعلم براى مسائل غامضتر در نظر گرفته شود ؛ تنها در صورت آمادگى تعليم داده شود و گرنه از تعليم او صرف نظر گردد .
رابعاً : با شاگرد عهد و پيمان كند و با سوگند تأكيد نمايد كه اشاعهء اين علم در ميان عموم طبقات كه مساوى با اضاعه و ضايع كردن افراد است خوددارى كند و جز به اهلش تعليم ندهد .
از اينجا معلوم مىشود كه امثال بوعلى معتقدند كه جز افراد معدود ذى صلاحيت ، ساير افراد لزوماً بايد مقلد و متعبد باشند . بديهى است كه اگر بنا بر تعبد و تقليد باشد نه بر معرفت ، آن چيزى كه شايستهء تقليد و تعبد است قرآن كريم و گفتار قطعى معصومين عليهم السلام است كه مصون از خطاست .
اكنون كه اين دو نكته روشن شد مىتوانيم مفاد رواياتى را كه در اين زمينه رسيده است درك كنيم . براى نمونه يك روايت ذكر مىكنيم :
در كافى « باب النهى عن الصفة به غير ما وصف به نفسه » سؤال و جوابى كتبى كه ميان عبدالرحيم قصير و امام صادق عليه السلام به وسيلهء عبدالملك بن اعين مبادله شده است نقل شده است . مفاد سؤال اين است :
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
ص٢٧٨