از نظر ما علم « وجود شناسى » يا « فلسفهء اولى » علمى است صد در صد صحيح و در دسترسى عقل است . عقل معانى عامّه را به خوبى مىشناسد و به خوبى مىتواند دربارهء آنها قضاوت كند . تفكر در همين معانى كافى است براى اينكه زمينه يك علم برهانى قطعى فراهم شود .
آشنايى ذهن با مفاهيم عامّه و احكام وجود عام ، براى درك مسائل خاص رياضى يا طبيعى كافى نيست ولى براى درك مسائل خاص الهى كافى است و اين خود رازى دارد كه در جاى ديگر بايد گفته شود .
اينكه چه صفت از صفات كماليه است و لايق ذات پروردگار است و چه صفت اينچنين نيست ، با مقياس وجود شناسى كاملًا قابل تحقيق است و عقلِ تمرين يافتهء فلسفى قادر است در حدود خاصى تحقيق كند .
و البته اين به آن معنى نيست كه عقل قادر است به كنه صفات پروردگار پى ببرد .
جز علوم رياضى كه وضع خاصى دارند هيچ علمى مدعى نيست كه به كنه موضوعات خود پى مىبرد . ما بعداً به تبع متن دربارهءاين جهت بحث خواهيم كرد .
اما اشكال سوم : البته در آيات و روايات از تنزيه زياد سخن رفته است ؛ اما آيات ، از قبيل :
« سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ » .
« 1 »
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » .
« 2 »
آيهء اخير در روايات ( كافى ، باب ابطال الرؤيه ) به اعم از ابصارِ عيون و اوهامِ قلوب تفسير شده است .
اما روايات : در كتب حديث مخصوصاً كافى تحت عنوان « باب النسبة » و « باب النهى عن الكيفية » و « باب ابطال الرؤية » و « باب النهى عن الصفة به غير
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 180 . .
( 2 ) . انعام ، آيهء 103 . .