آيا واقعيت ثابت و پابرجايى كه همهء واقعيتهاى گذران جهان با وى استوار و قائم باشند در ميان نيست ؟ « 1 » زمان وجود دارد اما نه به صورت يك پديده از پديدههاى جهان ، بلكه به صورت يك بعد از ابعاد موجودات مادى كه در همه چيز هست و هيچ موجود مادى از او خالى نيست . مادهء اولى نيز به عقيدهء گروهى از فلاسفه وجود دارد ولى نه به صورت يك پديدهء مشخص و قابل لمس و اشاره ، بلكه به صورت يك حقيقتى كه چهرهء خود را در زير پردهء همهء فعليتها پنهان نموده است ، همراه هر فعليتى هست اما خود ، هيچ فعليتى از فعليتها را ندارد ، فعليتش عين فعليت استعداد و قوّه است . يعنى قوه محض و استعداد صرف است فعليت او مساوى با قوه خالى از هر فعليت مىباشد استعداد محض بودن و بدون فعليت بودن برايش فعليت است يعنى هيچگونه فعليتى و تشخصى ندارد صرف قوه و استعداد است .
علت شك بسيارى از دانشمندان در وجود خدا اين نيست كه ادّلهء وجود خدا آنها را قانع نكرده است ، بلكه علت آن اين است كه تصور مسئله از اول به صورت غلطى در اذهان آنها رسم شده است . آنچه آنها آن را به نام « خدا » تصور مىكنند نه تنها دليلى بر وجود او نمىتوان اقامه كرد ، بلكه قطعاً چنان چيزى وجود ندارد و گرنه وجود خداوند آنقدر روشن است كه قابل تشكيك نمىباشد
« أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 2 »
البته علت شك در خدا و گرايش به ماديگرى منحصر به علت مزبور نيست ، علل ديگر روانى و اجتماعى و تاريخى در گرايشهاى به مادىگرى در طول تاريخ دخالت داشته است كه اكنون جاى بحث در آنها نيست . « 3 » به گفته علامه : « فاصله و شكافى كه در فهم اين نظريه [ جهان آفرينش آفريدگارى دارد ]
هامش
( 1 ) . در هر صورت تصوير غلطى كه از مفهوم خلاق عالم در طول تاريخ شده باعث گرديد كه آيا در وجود و معبود بودن خدا ترديدى هست در اينكه خالق زمين و آسمانهاست . .
( 2 ) . ابراهيم ، آيهء 10 . .
( 3 ) . ر . ك : استاد مطهرى ، علل گرايش به مادىگرى . .