الفصل التّاسع و ينقسم العلم الحصوليّ ( 1 ) إلى حقيقيّ و اعتباريّ
و الحقيقيّ : هو المفهوم الّذي يوجد تارة بوجود خارجيّ فيترتّب عليه آثاره ، و تارة بوجود ذهنيّ لا يترتّب عليه آثاره ، ( 2 ) و هذا هو « الماهيّة » . ( 3 )
و الاعتباريّ ( 4 ) : ما كان بخلاف ذلك ، و هو إمّا من المفاهيم الّتي حيثيّة مصداقها حيثيّة
هامش
( 1 ) - مقسم در اين تقسيم ، مطلق علم حصولى اعم از تصور و تصديق نيست ، بلكه خصوص تصورات است و آن هم نه مطلق تصورات ، اعم از تصورات حسى ، خيالى و عقلى ، بلكه خصوص تصورات عقلى . و به ديگر سخن ، معقولات است كه مفاهيمى كلى مىباشند . در حقيقت ، موضوع بحث معقولات است كه به معقولات اولى ( مفاهيم ماهوى ) و معقولات ثانوى ( اعم از منطقى و فلسفى ) منقسم مىشود .
( 2 ) - به تعبير ديگر ، چنين امرى نسبت به وجود خارجى و عدم و درنتيجه ، نسبت به ترتّب آثار و عدم ترتب آثار لا به شرط خواهد بود ، و چنانكه مىدانيم امر لا به شرط با قيود گوناگون جمع مىشود و در شرايط مختلف مىتواند بعينه حضور داشته باشد ، لذا مىتوان گفت كه مفاهيمى مانند انسان ، هم در ذهن موجود مىشود و هم در خارج و آنچه از آنها در ذهن تحقق مىيابد همان است كه در خارج موجود مىشود . بنابراين ، يك نوع عينيت ميان مفهوم و مصداق برقرار مىشود و علم به شىء دقيقا همان شىء را به ما نشان مىدهد و ذاتش را براى ما مكشوف مىسازد و از اين روست كه اين مفاهيم را علم حقيقى مىنامند .
( 3 ) - البته ماهيت به حمل شايع ، يعنى مفاهيمى مانند سياهى ، سفيدى ، سنگ ، چوب و . . . نه ماهيت به حمل اوّلى كه خودش يك مفهوم اعتبارى و در شمار معقولات ثانوى است .
( 4 ) - مفاهيم اعتبارى را معقولات ثانوى نيز مىنامند كه خود بر دو دستهاند :
1 . مفاهيمى كه عين واقعيت و عين ترتب آثار هستند بر خلاف ماهيت كه نسبت به خارجيت و منشأيت براى آثار لابشرط و لا اقتضاء است . اين دسته از مفاهيم را معقولات ثانوى فلسفى نيز مىنامند .
2 . مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان ، بودن در ذهن است و لذا محال است در خارج تحقق يابند . اين دسته از مفاهيم را معقولات ثانوى منطقى مىنامند . تفاوت ميان معقولات اوّلى با معقولات ثانوى منطقى روشن است ، زيرا معقولات اولى از موجودات خارجى حكايت مىكنند و بر موجودات خارجى حمل مىشوند و به اصطلاح اتصافشان خارجى است ، اما معقولات ثانوى منطقى تنها بر مفاهيم ذهنى حمل مىشوند و احكام ذهن و مفاهيم ذهنى را بيان مىكنند و به اصطلاح اتصافشان ذهنى است . اما آنچه نياز به دقت بيشتر دارد تفاوت ميان معقولات اوّلى و معقولات ثانوى فلسفى است كه هردو از جهان خارج حكايت كرده و بر موجودات خارجى حمل مىشوند و به اصطلاح اتصافشان خارجى است .
مهمترين تفاوت اين دو دسته از مفاهيم را مىتوان اين موارد دانست :
الف - معقولات اوّلى از اقسام موجودند ، اما معقولات ثانوى از احكام موجود مىباشند ؛
ب - معقولات اوّلى صورتهاى مستقيم و بلاواسطهاى هستند كه بدون وساطت و دخالت صورتهاى ديگر از اعيان خارجى گرفته شدهاند ، اما معقولات ثانوى با وساطت صور ادراكى ديگرى كه همان معقولات اوّلى هستند براى ذهن به وجود آمدهاند ؛ يعنى مفاهيمى انتزاعى هستند و منشأ انتزاعشان معقولات اولى است .
ج - معقولات اوّلى مسبوق به احساس و تخيّل هستند ( ابتدا در هرمرتبه حس موجود بوده و بعد مرتبه خيال موجود شده و