الفصل الأوّل في معنى الواحد و الكثير ( 1 )
الحقّ أنّ مفهومي الوحدة و الكثرة من المفاهيم العامّة ( 2 ) الّتي تنتقش في النّفس انتقاشا أوّليّا ، كمفهوم الوجود و مفهوم الإمكان و نظائرهما ، و لذا كان تعريفهما بأنّ « الواحد ما لا ينقسم من حيث إنّه لا ينقسم » و « الكثير ما ينقسم من حيث إنّه ينقسم » تعريفا لفظيّا ، و لو كانا تعريفين حقيقيين ، لم يخلوا من فساد ، لتوقّف تصوّر مفهوم الواحد على تصوّر مفهوم ما ينقسم ، و هو مفهوم الكثير ، و توقّف تصوّر مفهوم الكثير على تصوّر مفهوم المنقسم ، الّذي هو عينه . و بالجملة : الوحدة هي حيثيّة عدم الانقسام ، و الكثرة حيثيّة الانقسام .
هامش
( 1 ) - در فلسفه از احوال و احكام موجود مطلق گفتوگو مىشود ، لذا محمول در قضاياى فلسفى از احكام و عوارض موجود مطلق است و اين احكام و عوارض بر دو دستهاند : الف - احكامى كه به تنهايى از چنان عموميت و شمولى برخوردارند كه همهء مصاديق موجود را دربرمىگيرند ، مثل خارجية فعليت به معناى عام تشخص ، ضرورت ( اعم از بالذات و بالغير ) ، ب - احكامى كه تنها بخشى از موجودات را فراگرفته ، امّا به ضميمهء همتايشان شامل همهء مصاديق موجود مىشوند ، مثل ضرورت بالذات ، فعليت خاصه ، خارجيه خاص ، معلول بودن ، ماهيت داشتن .
مفهوم وحدت دو اعتبار دارد : به يك اعتبار ، معناى عامى است كه مساوق با وجود است و به اعتبار ديگر ، مفهومى است كه با همتاى خويش ، يعنى كثرت شامل همهء موجودات مىشود ، لذا وحدت به اعتبار نخست ، از دستهء اوّل و به اعتبار دوم ، از دستهء دوم محسوب مىشود و درهرحال از احكام موجود مطلق است و لذا بحث از آن و بحث از كثرت ، بحثى فلسفى خواهد بود .
( 2 ) - وحدت و كثرت دو مفهوم بديهى هستند ؛ يعنى از مفاهيمى هستند كه خودبهخود و بدون نياز به معرّف در ذهن مرتسم مىشوند . توضيح آنكه ملاك بداهت و بىنيازى مفهومى از تعريف ، همان بساطت آن مفهوم است . و هرمفهوم بسيطى بديهى است ، و هرمفهوم بديهى ، بسيط است ، زيرا تعريف عبارت است از تحصيل معرفت به ذات شىء ، و اين جز با تجزيه و تحليل مفهوم آن شىء به اجزاء و عناصر اوّليهاش صورت نمىپذيرد . تعريف در جايى است كه مفهوم تصور شده باشد ، امّا به نحو اجمال و آنگاه به واسطهء تعريف ، آن مفهوم مجمل باز و گشوده مىشود . حال اگر مفهومى بسيط باشد ، تصور آن هميشه به يك صورت بوده و اجمال و تفصيل در مورد آن راه ندارد . اجمال و تفصيل در جايى است كه مفهومى مركب باشد لذا مىگوييم مفاهيم بسيط مستغنى از تعريفاند و بلكه تعريف كردن آنها ممكن نيست . از طرف ديگر ، مفاهيم عام مفاهيمى بسيط مىباشند ؛ يعنى مفاهيمى كه شمول و فراگيرى آنها به گونهاى است كه نمىتوان مفهومى عامتر از آنها در نظر گرفت كه بعنوان جنس براى آنها مطرح باشد ، لذا بسيط مىباشند ، زيرا يك مفهوم اگر مركب باشد حتما از يك جزء اعم ( جنس ) و يك جزء ديگر مساوى ( فصل ) تركيب يافته و اگر مفهومى به گونهاى بود كه عامتر از آن قابل تصور نباشد آن مفهوم بسيط خواهد بود . و مفهوم وحدت از عامترين مفاهيم است ، زيرا مساوق با مفهوم وجود است و شامل همهء موجودات مىشود ، در نتيجه ، مفهومى بسيط بوده و لذا بديهى و بىنياز از تعريف است .