صحيح است ) . « 1 »
2 . تخصص حقيقت وجود ، بهواسطهء خصوصيات و ويژگىهاى مراتب آن است كه آن خصوصيات ، خارج از مراتب نيستند . ( خصوصيت هرمرتبه ، عين واقعيت آن مرتبه است كه اگر آن خصوصيت نباشد ، آن مرتبه ، ديگر واقعيت ندارد ، مثل تقدم ، تأخر و معيت زمانى كه اگر نباشد زمان هم تحقق ندارد ، ولى تقدم مكانى زيد بر عمرو اعتبارى است كه چنانچه نباشد يا تبديل به تأخر گردد ، واقعيت آن افراد همچنان ثابت است ) .
3 . تخصص وجود به واسطهء اضافه شدن آن ( در ذهن ) به ماهياتى است كه ذاتا مختلف هستند و به واسطهء عروض وجود ( در ذهن ) بر آن ماهيات است كه وجود ، بالعرض ، بهسبب اختلاف ( ذاتى ) ماهيات ، مختلف مىشود .
تخصص عرضى و ذاتى وجود
اين تخصص ، ذهنى است ، چرا كه ملاكش ماهيت است كه يك امر اعتبارى و ذهنى است و با توجه به قيد « عروضه لها » ؛ يعنى عروض وجود بر ماهيت ، در متن بدايه كه مورد بحث است ، ملاك عروض ، ذهن است و الا در خارج اتحاد ميان وجود و ماهيت برقرار است و ملاصدرا هم همينگونه گوشزد مىكند : « و اما تخصّصه بموضوعه أعنى الماهيات . . . باعتبار ما ينبعث عنه من الماهيات المتخالف الذات « 2 » » ، هرچند وى در جاى ديگر مىفرمايد : « او بامور لا حقة كافراد الكاينات ؛ يا تخصص به وسيله امور عارضى است ، مثل افراد و مصاديق موجودات « 3 » » كه در بحث وحدت و كثرت ثابت مىشود ، ملاك تشخص ، تنها به وجود است و عوارض فردى تنها امارات ، نشانهها و
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 45 ، پاورقى سبزوارى .
( 2 ) . همان ، ص 46 .
( 3 ) . شرح رسالة المشاعر لملاصدرا ، ص 140 .