داشته باشيم كه ماده ثانيه ناميدن جسم به لحاظ صورت آن نيست بلكه به لحاظ مادهء آن است ، بنابراين ماده گاهى مادهء اولى و گاهى مادهء ثانيه ناميده مىشود ، به اعتبار اينكه عارى از هرصورتى است ماده اولى و به اعتبار اينكه همراه با صورتى جسمى و نوعى است مادّه ثانيه نام دارد .
مقصود از علت مادى در بحث كنونى عمدتا معناى نخست است ولى در عبارت مصنف بهمعناى دوّم نيز اشاره شده است .
2 - ماده بالمعنى الاخص و بالمعنى الاعم
هرگاه رابطهء دو چيز از قبيل رابطهء حالّ و محلّ باشد ، دو صورت دارد ،
الف : محلّ قائم به حالّ است ، ب : حالّ قائم به محل است .
مثال نخست همان هيولى نسبت به صورت است ، كه صورت حال در هيولى است و هيولى در وجود خود قائم به صورت مىباشد .
مثال دوّم مانند عرض نسبت به معروض كه حالّ در معروض است و قائم به آن مىباشد .
مقصود از ماده بالمعنى الاخص همان قسم اوّل است و مادّه بالمعنى الاعم شامل هردو قسم مىشود ، بنابراين به موضوع عرض نيز اطلاق ماده مىشود .
3 - مادهء فيزيكى و شيميايى
در فيزيك و شيمى ماده در مقابل انرژى به كار مىرود ، و عبارت است از چيزى كه داراى خواص سهگانه زير باشد :
الف : جرم داشته باشد .
ب : فضا اشغال كند .
ج : از مولكول تشكيل شده باشد .
و به سه نوع اصلى تقسيم مىگردد .