نحو واحد » « 1 » .
شعور ، شرط غايت نيست : اكنون بنابراينكه فاعلهاى طبيعى فاقد شعورند مىگوئيم : شعور ، شرط غايت نيست . دراينباره استاد شهيد مطهرى سبر و تقسيم جالبى انجام دادهاند ، كه به نقل آن اكتفاء مىورزيم :
« در افعالى كه انسان براى غايتها و هدفهاى معين انجام مىدهد مثل آنكه غذا مىخورد براى آنكه سير شود ، مىخوابد براى آنكه بياسايد و هزارها كار ديگر . . .
چندين خصوصيت هست :
1 - فاعل ، انسان است .
2 - فاعل از كار خود و نتيجهء كار خود اطلاع دارد .
3 - عامل اجراى كار ، اراده است .
4 - فاعل از رسيدن به نتيجهء كار لذت و از نرسيدن به آن رنج مىبرد .
5 - فاعل متوجه به هدف است و در ميان كارهائى كه از وى صحت صدور دارد ، كار معين را از آن جهت انتخاب مىكند كه معبر و وسيله رسيدن به هدف است .
6 - فاعل به اين وسيله احتياج خود را رفع و نقص خود را تكميل مىكند .
حالا بايد ديد آنچه مناط غائيت است چيست ؟ براى كشف اين منظور بايد به يك تجربه ذهنى و خيالى كه در منطق به آن سبر و تقسيم گفته مىشود ، دست بزنيم .
هرگاه فرض كنيم كه فاعل انسان نيست ولى همهء خصوصيات ديگر در او جمع است ، روشن است كه فعل « غائى » است ، پس انسان بودن فاعل دخالتى در غائى بودن فعل ندارد .
براى مرتبهء دوم فرض مىكنيم كه فاعل لذت و رنج نمىبرد ولى ساير جنبهها محفوظ است ، در اين صورت نيز به آسانى مىفهميم كه باز فعل غائى است و وجود لذت و رنج در مناط غائى بودن فعل دخيل نيست .
براى مرتبهء سوم فرض مىكنيم فاعل از غايت و وسيله آگاه است و با آن
هامش
( 1 ) الميزان ، ج 1 ، ص 323 ، همچنين به ج 13 ، ص 110 رجوع شود .