كه به امكان عام براى آنها ممكن است ، بالفعل واجدند و معقول نيست كه از طريق افعال و حركات خود مرتبهاى از كمال را كه فاقد آن هستند به دست آورند .
اينها اشكالات عمدهاى است كه در مسأله « غايت » و علت غائى مطرح است .
مصنف ( ره ) اشكالات ياد شده را در اصول فلسفه چنين مطرح نمودهاند :
1 - « كارهاى اختيارى بسيارى داريم كه از راه گزاف انجام مىگيرند و در دنباله آنها غايتى يافت نمىشود ، مانند بازيها و حركات بيهودهء كودكان و مانند بازيهايى كه از روى عادت با سروصورت و دست مىكنيم و مانند نفسهايى كه بىفكر مىكشيم و جز آنها .
2 - آيا اين همه كارهاى بيشمار كه در گاهوارهء طبيعت انجام مىگيرد ، در حالى كه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نشده ، باز هم غايت دارند ؟ .
3 - و آيا خداى جهانيان در آفرينش جهان غايت داشته و دارد ؟ » « 1 »
و اينك بررسى اشكالات و پاسخ به آنها .
غايت در فاعلهاى طبيعى
اشكال مربوط به فاعلهاى طبيعى درواقع به دو مطلب باز مىگردد :
1 - فاعلهاى طبيعى فاقد شعورند .
2 - شرط غايت داشتن فعل و فاعل ، شعور و آگاهى فاعل است .
پاسخى كه در متن به اين اشكال داده شده است ناظر به مطلب دوّم است كه بعدا توضيح خواهيم داد .
همگانى بودن شعور در موجودات
نخست لازم است مطلب اوّل را مورد تأمل قرار دهيم و از اشكالكننده
هامش
( 1 ) اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 234 .