آن همه فرضى و اعتبارى است .
ثانيا حركت هرچند خود نوعى فعليت است ، زيرا اگر آن را در مقابل سكون قرار دهيم فعليتى است از فعليتها ، اما اين تفاوت را با همهء فعليتها دارد كه آميخته است با قوّه ، لهذا حركت را كمال اوّل ناميدهاند نه كمال ثانى . . .
پس هرگاه حركت را بهعنوان يك واحد در نظر بگيريم فعليتى بيرون از خود را ايجاب مىكند ، پس محال است كه خود حركت ملاك فعليت يافتن قوههاى موجود باشد .
همچنين است هرچيزىكه وجودش مساوى با حركت باشد ( خواه جوهر و خواه عرض ) . پس همواره آن فعليتى كه شىء بالقوه خواهان آن فعليت است ، واقعيتى است ماوراء حركت كه وصول به آن پايان حركت است و او است غايت و مقصد متحرك و هم او است كمال واقعى ( كمال ثانى ) شىء متحرك .
پس هرحركت و تكامل جوياى غايتى است بيرون از حركت » « 1 » .
البته همانگونه كه يادآور شديم علوم طبيعى در اين مورد مىتواند پشتيبان فلسفه بوده و با نشان دادن نمونههاى محسوس از « هدفدارى » در نظام طبيعت اصل عقلى مزبور را تحكيم نمايند ، طالبان مىتوانند دراينباره به كتاب « حيات و هدفدارى » « 2 » رجوع نمايند .
4 - اقسام غايت : براى « غايت » اقسام مختلفى بيان گرديده است :
1 - واقعيت غايت همان وجود فاعل است ، مانند آفريدگار جهان كه غير از وجود او غايتى براى او متصور نيست .
2 - غير از واقعيت فاعل است ولى بيرون از وجود او هم نيست . مانند شادمانى و فرح در انسانى كه كارى را به خاطر رسيدن به شادمانى و انبساط خاطر
هامش
( 1 ) اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 4 ، ص 71 - 70 .
( 2 ) تأليف « ه رووير » استاد كالبدشناسى دانشكدهء پزشكى و عضو فرهنگستان پزشكى پاريس ، ترجمه دكتر عباس شيبانى .