بنابراين درمورد اين مثال ( و نظاير آن ) ، فاعل مىداند كه بايد يكى از دو طرف ، ثبوت و سقوط را معيّن نمايد ، تا فعل يكطرفه شود و انجام گيرد ، حال اگر خوف و هراس بر او مستولى گردد بهگونهاى كه فقط سقوط را تصور كند ، در حقيقت فعل را يك طرفه كرده و آن را منحصر در سقوط مىداند ، ولى اگر خوف و وحشت به او دست ندهد ، جانب ثبوت و بقاء را هم تصور كرده و به مقتضاى غريزه حب ذات و بقاء وجود ، جانب ثبوت و بقاء را برمىگزيند « 1 » .
* * *
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 223 - 220 ، نهاية الحكمه ، مرحله ( 8 ) ، فصل ( 7 ) .