لكن ضرورت سابق ، داخل هيچيك از اقسام ياد شده نيست ، به همين خاطر نبايد آن را ضرورت منطقى بشمار آورد ، بلكه « ضرورت فلسفى » ناميده مىشود .
چگونه ضرورت مقدم بر وجود است ؟
هرگاه منشاء انتزاع ضرورت ( اعم از سابق و لاحق ) وجود ماهيت است ، چگونه مىتوان تقدم و سبق آن را بر وجود تصور و توجيه كرد ؟ اين سؤال را با سه بيان مىتوان پاسخ گفت :
1 - مقصود از اين تقدم ، تقدم عقلى و رتبى است ، يعنى عقل ، نخست ماهيت را به صورت عريان و برهنه از وجود و عدم ملاحظه مىكند و حكم به امكان او مىنمايد ، آنگاه مساوى بودن نسبت او را به وجود و عدم ملاحظه مىكند و حكم به نياز او به مرجح مىكند ، سپس منشاء اين رجحان و اينكه بايد علت تامه موجود گردد و همهء روزنههاى عدم به سوى ماهيت مسدود گردد تا موجود شود را در نظر آورده و حكم به ايجاب علت و سپس وجوب معلول مىنمايد ، آنگاه وجود و هستى او را تحقق يافته مىيابد « 1 » .
همانگونه كه ملاحظه مىگردد در اين تجزيه و تحليل عقلانى ، وجوب ممكن مقدم بر وجود او است « 2 » . در شرح اين سخن مىگوئيم : موجود امكانى را در چهار مرحله مورد مطالعه قرار مىدهيم و از مطالعه آن در هرمرحله وصف خاصى را انتزاع مىكنيم :
الف - مطالعه ماهيت آن - وصف امكان كه لازمهء ماهيت است .
هامش
( 1 ) مطالعهء ماهيت - حكم به امكان .
مطالعهء تساوى ماهيت نسبت به وجود و عدم - حكم به نيازمندى ممكن به مرجح .
مطالعه منشاء رحجان وجود - حكم به ضرورت سابق .
مطالعهء وجود بالفعل ممكن - حكم به ضرورت لاحق .
( 2 ) حكيم سبزوارى ، شرح منظومه ، مقصد 1 ، فريده 2 ، احكام وجوب غيرى ، ( متن ) .