برخى از عبارات فارابى در اين مورد اكتفاء مىكنيم :
1 - الادراك يناسب الانتقاش : ادراك متناسب و از قبيل انتقاش است .
2 - الحس يأخذ من المحسوس صورة يستوصفها الذكر : حس صورتى را از محسوس مىگيرد و ذكر ( مغز و فكر ) آن را توصيف مىكند . ( اين سخن فارابى با آنچه در علم طبيعى امروز دربارهء ادراك حسى و نحوه تحقق آن گفتهاند بسيار نزديك است ) .
3 - البصر اذا حدق الشمس تمثّل فيه شبح الشمس : هرگاه چشم به جانب خورشيد بنگرد شبح خورشيد در آن متمثل مىگردد .
4 - البصر مرأة يتشبح فيها خيال المبصر مادام يحاذيه . . . « 1 » : چشم آئينهاى است كه هنگامى كه محاذى با چيزى باشد ، شبح مبصر در آن منعكس مىگردد .
در كلمات بو على هم تعابير ياد شده يا نظير آنها را مىتوان به دست آورد .
عبارت شيخ اشراق را قبلا نقل كرديم ، وى نيز در مورد اثرى كه از موجود خارجى در نفس پديد مىآيد و آن را ادراك مىناميم ، واژهء « مثال » را به كار گرفته است « 2 » .
تحليل و تفسير كلمات قدماء : در اينكه مقصود قدماء از اين واژهها و تعابير كه به ظاهر همآهنگ با نظريه شبح است ، چيست ؟ دو نظريه ابراز شده است :
يكى اينكه مقصود آنان همان تحقق ماهيت و حقيقت اشياء در ذهن است و به كار بردن واژههاى « مثال » و « شبح » و مانند آن كنايه از اين است كه ماهيت موجود در ذهن فاقد آثار ماهيت خارجى است ، همانگونه كه شبح و عكس و نقش يك موجود ، فاقد آثار آن است .
از طرفداران اين نظريه محقق لاهيجى است ، چنان كه مىگويد : « حق اين
هامش
( 1 ) فصوص الحكم ، انتشارات بيدار ، ص 80 - 75 .
( 2 ) شرح حكمة الاشراق ، مقاله 1 ، ضابط 2 ، ص 40 « ان الشىء الغائب عنك اذا ادركته ، فانما ادراكه بحصول مثال حقيقته . . . » .