در ادراك ، اصل ماده و حركت اعتبار دارد ، ولى در امور ديگرى از قبيل صدا ، رنگ ، حرارت ، برودت و مانند آن اعتبار ندارد ، زيرا علم ثابت كرده است كه آنچه وجود دارد ماده است و حركت و در مدارج و مراتب مختلف حركت ، اين تغييرات براى دهن پيدا مىشود ، انسان خيال مىكند كه در خارج رنگ با صورتهاى مختلف وجود دارد ، مىپندارد كه در خارج آواز و صدا هست ، گرمى و سردى و روشنائى تحقق دارد .
ولى هيچيك از اينها واقعيت خارجى ندارد .
مكتب تبعيض را قهرا بايد جزء مكتب لا أدرى و سوفسطايى دانست ؛ زيرا اگر بنا شود كه حواس انسان از نظر كشف واقع اعتبار نداشته باشد ، در مورد ماده و حركت هم اعتبار ندارد ، پس از كجا مىگوئيد : ماده و حركت وجود دارد ، مطلب ، تبعيضپذير نيست ، يا بايد فلسفه را بهطور كلى در اينجا رد كرد و رفت در همان گودال لا أدرى و بيشتر از لا أدرى ( سفسطه ) ، و يا بايد اينجا علم يعنى استنباط علماء را تخطئه كرد كه معتقدند در تجربيات خود ، اندام اشياء را مىبينند و اين ديدن را تمام ماهيت و حقيقت شىء مىپندارند و نمىدانند كه اين ، ديدن اين شىء است از زاويهء مخصوص يعنى وقتى كه مثلا ما از يك زاويهء چشم داريم مىبينيم ، فقط يك چيزى را داريم مىبينيم ، فقط ماده و حركت را مىبينيم ، ولى اين دليل نمىشود كه در واقع هيچ كيفيتى وجود ندارد « 1 » . »
د - بررسى براهين وجود ذهنى
همانگونه كه در متن آمده است و در بخش ترجمه و توضيح بيان گرديد ، در مورد وجود ذهنى ميان متكلمان و فلاسفهء اسلامى سه نظريه مطرح شده است :
1 - نظريه حكماء ، كه وجود ذهنى و وجود خارجى از نظر ماهيت يكسان و متحد مىباشند و آنچه در ذهن موجود مىشود همان ماهيت و ذات اشياء است .
2 - نظريهء آنان كه علم را از مقولهء اضافه مىدانند و بهطور كلى منكر وجود
هامش
( 1 ) شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 269 - 263 ، نقل به تلخيص .