اختلاف و نزاع در اين دو مطلب ، ميان حكماء و اكثر متكلمان از يك طرف و گروهى از متكلمان از طرف ديگر واقع شده است .
الف : نسبت ميان وجود و شيئيت
در رابطه با اين مطلب نظر حكماء و اكثر متكلمان اين است كه وجود مساوق با شيئيت است ، يعنى هرچه داراى وجود است ، شيئيت دارد و هرچه داراى شيئيت است وجود دارد . و هرچه وجود ندارد شيئيت هم ندارد . ولى برخى از « 1 » متكلمان گفتهاند : وجود أخص از شيئيت است و در نتيجه برخى از چيزهايى كه وجود ندارند داراى شيئيت مىباشند . مانند آن دسته از معدومات كه ممكن الوجود مىباشند .
اينها هرچند وجود ندارند ولى داراى يك نحوه ثبوت و شيئيت مىباشند . و بنابراين نفى نيز اخص از عدم است ، زيرا آنچه منفى است معدوم نيز هست ، ولى برخى از امورى كه معدوم هستند ، منفى نيستند مانند همان ماهيات امكانى معدوم . پس ماهيات امكانى معدوم ، هم مصداق عدم هستند و هم مصداق ثبوت و شيئيت و نه عنوان نفى بر آنها منطبق مىگردد و نه عنوان وجود . حاصل نظريه اين گروه عبارت است از :
1 - وجود ، أخص مطلق از ثبوت و شيئيت است .
2 - نفى ، اخص مطلق از عدم است .
3 - وجود و نفى ، متباين و متناقض مىباشند .
نادرستى اين نظريه ، به خصوص بر مبناى اصالت وجود ، كاملا روشن است .
زيرا ثبوت ، شيئيت ، و واقعيت همگى از توابع و احكام وجود است بنابراين هرگاه ماهيتى وجود ندارد ، قطعا ثبوت و شيئيت هم ندارد . و در نتيجه نسبت ميان وجود و شيئيت ، تساوق و تساوى است نه عموم و خصوص مطلق .
هامش
( 1 ) اكثر متكلمان معتزلى طرفدار اين نظريهاند . شوارق الالهام ، ص 55 .