دعوت ، تبليغ و مناظره را فقط بر پايه حكمت ، پند و اندرز و جدال احسن مجاز دانسته و بس :
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » ؛
« 1 »
بخوان به راه پروردگارت با حكمت و پند نيكو و جدال كن با ايشان به شيوهاى زيباتر .
و اساساً توصيه اخلاقى همين است كه هر گاه انسانى عقيده و نظر خود را حق بداند ، بايد از جنجال آفرينى و قيل و قال بپرهيزد :
أوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِراء وَ ان كَان مُحِقَّاً ؛ « 2 »
پارساترين مردم كسى است كه مراء و جدال را هر چند كه بر حق باشد ترك كند .
نكته سوم اين كه : منشأ اختلاف بينشها و ديدگاهها در مسائل علمى و نظرى كه احياناً به اختلاف سليقه تعبير مىشود ، چيست ؟ آيا منشأ اين تفاوت ، جز ميزان استعدادهاى ذاتى ، و عوامل گوناگون تربيتى ، محيطى ، اجتماعى و فرهنگى است ، كه اصولًا در شكلگيرى كيان شخصيتى هر فرد ، تأثير مستقيم و غير مستقيم دارند ؟ !
چنانكه در قرون معاصر به رأى العين مىبينيم كه بينش دو تحصيل كرده : يكى در حوزههاى علمى اسلامى و ديگرى در دانشگاههاى غرب ، كاملًا متفاوت است ، و منشأ آن را لااقل در علوم مقدماتى و زمينههاى ذهنى و محيطى بايد جستوجو كرد .
و حتى در حوزههاى علمى اسلامى هم گاهى دو عالم كه يكى در چهارچوب تخصص محض به تحقيق و پژوهش پرداخته با فرد ديگرى كه احياناً ذوفنون بوده و
هامش
( 1 ) . نحل ، آيه 125 . .
( 2 ) . محمدباقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 2 ، ص 127 . .