علمى ندارند ؛ مضافاً بر اين كه قرآن - به جز معناى ظاهرى - تأويلاتى هم دارد كه جامعهء بشرى بدان دست نيافته تنها خدا آنها را مىداند ؛ نه اين كه انسان توانايى دارد و خدا نمىگذارد . بنابراين ، چگونه مىتوان در صدد معارضه با قرآن برآمد ؟ !
همچنين ، خدا در اين خصوص فرمايد : « آيا در اين قرآن دقت و تدبر نمىكنند ؟
اگر اين قرآن از جانب غير خدا مىبود ، اختلافات بسيارى در آن مىيافتند . » « 1 » واضح است كه جز خدا كسى قادر نيست كتابى بدون اختلاف تهيه و تنظيم كند ، و تنها او مىتواند كتابى بفرستد كه - از نظر لفظ و معنا - اختلافى در آن يافت نشود .
با اين آيه و تعبيراتى « 2 » نظير : « اگر همهء انس و جن جمع شوند . . . » ؛ « . . . به علم خدا نازل شده است . . . » و « ليكن آنان احاطهء علمى نداشته و به تأويلش دست نيافتهاند . . . » ، كلًا مسئلهء « صرف » رد مىشود ، زيرا معنا « صرف » اين است كه اگر خدا در دل مخالفان تصرف نمىكرد ، مىتوانستند با قرآن معارضه كنند ، ليكن اين تصرف ، ايشان را از چنين كارى ناتوان ساخته است ؛ در صورتى كه اين آيات ، به وضوح بيان مىدارند كه چنين كارى از حيطهء قدرت مخلوق خارج است . بنابراين ، گفتار كسانى كه اعجاز قرآن را از راه « صرف » دانستهاند ، بى اساس است و نبايد به آن اعتنا كرد .
اينك پس از روشن شدن اين مقدمه ، به پاسخ ايرادهاى ياد شده مىپردازيم :
ايراد اول اين بود كه چگونه ممكن است الفاظ ساخته شده توسط بشر ، به سطحى برسد كه جامعهء بشرى از آوردن نظير آنها ناتوان ماند ؟
در پاسخ مىگوييم آنچه مولود قريحهء انسان و طبع اوست ، همان وضع الفاظ مفرد براى معانى مخصوص است كه بدينوسيله مىتوان خواستهء درونى را به شنونده منتقل ساخت . اما اگر مطالب طورى تنظيم گردد كه - گذشته از افادهء معنا - جمال معنا
هامش
( 1 ) . نساء ، آيه 82 . .
( 2 ) . اين تعبيرات ، هر يك بخشى از آيهاى است كه نشانى آنها به ترتيب چنين است : ( اسرى ، آيه 88 ؛ هود ، آيه 14 ويونس ، آيه 139 . .